تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
به بستر مىرفتم . شب موعود كه فرارسيد ميان خواب و بيدارى ناگهان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم پشت در آمد و در را كوبيد ، صدا زدم پشت در كيست ؟ حلقهء اين در را جز محمد كسى نمىكوبد ؟ . . . خديجه اظهار مىدارد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم با صدايى دلنواز و سخنى شيرين فرمود : « خديجه ! در را باز كن منم محمد » . من در را گشودم و نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم وارد منزل شد ، سوگند به آن‌كس كه آسمان را برافراشته نگاه داشت و آب را از زمين جوشاند ، هنوز رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از من فاصله نگرفته بود كه احساس كردم به فاطمه باردارم . « 1 »

4 . همدم مادر

زمانىكه خديجه دختر خويلد با رسول گرامى اسلام ازدواج كرد زنان مكّه او را ترك كرده و با او سخن نمىگفتند و به ديدارش نمىآمدند و آن‌گاه كه به فاطمه باردار شد ، هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از منزل او بيرون مىرفت فاطمه از تاريكى بطن مادر با او راز مىگفت و همدم و مونس وى بود . روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به خانه آمد شنيد خديجه با فاطمه سخن مىگويد ، از او پرسيد : « خديجه با كه سخن مىگفتى ؟ . » عرضه داشت : اى رسول خدا ! هرگاه با فرزندى كه باردارم در منزل خلوت مىكنم با من سخن مىگويد ، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم لبخندى زد و فرمود : « يا خديجة ! هذا أخي جبرئيل عليه السّلام يخبرني أنّها ابنتي ، و أنّها النسمة الطاهرة المطهّرة ، و أنّ اللّه تعالى أمرني أن اسمّيها « فاطمة » و سيجعل اللّه تعالى من
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 16 / 79 - 80 ، اين مضمون را ذهبى در ميزان الاعتدال 3 / 540 و خطيب بغدادى در تاريخ خود 5 / 87 و محبّ الدين طبرى در ذخائر العقبى / 54 - 55 آورده‌اند .