بود كه از نگارش وصيّت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم جلوگيرى كردند « 1 » .
پيامبر مهربان از بيم اينكه مبادا حاضران به اسائهء ادب خويش ادامه داده و به انكار موضوع مهمتر از آن برآيند ، در مورد نوشتن آن وصيّت و سفارش پافشارى نشان نداد ، زيرا حضرت از مقاصد آن افراد بهخوبى آگاه بود و زمانى كه براى بار دوم براى نوشتن وصيّت ، بدان حضرت مراجعه كردند ، فرمود : آيا پس از آن سخنانى كه گفتيد ( چنين درخواستى از من داريد ) « 2 » ؟ ! و سپس آنان را به سه چيز سفارش كرد ، ولى كتب تاريخى تنها دو سفارش ، يكى بيرون راندن مشركان از جزيرة العرب و ديگرى اعطاى جايزه به هيئتها را ، همانگونه كه خود بدانها جايزه مىداد ، يادآور شدهاند .
آقاى محسن امين عاملى با نقدى بر اين مطلب مىگويد : اگر كسى در اين موضوع دقت نمايد ترديدى به خود راه نمىدهد كه محدثان نه از سر فراموشى بلكه بهطور عمد از بيان سومين سفارش آن حضرت كه درخواست دوات و استخوان شانه جهت نگارش وصيّتى براى آنان بود ، سكوت كردهاند . و در حقيقت ، سياست ، آنها را به سكوت و فراموشى ، مجبور ساخت . « 3 »
2 . ديدار زهرا عليها السّلام با پدر
حضرت زهرا عليها السّلام با دنيايى از حزن و اندوه وارد خانه شد و به چهرهء پدر كه در آستانهء لقاى پروردگار خويش قرار داشت خيره شده بود . او با دلى شكسته و چشمى اشكبار در كنار پدر نشست و اين شعر را زمزمه كرد .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى كتاب العلم 1 / 22 و 2 / 14 ؛ ملل و نحل 1 / 22 ؛ طبقات كبرى 2 / 244 .
( 2 ) . بحار الأنوار 22 / 469 .
( 3 ) . اعيان الشيعه 1 / 294 ؛ صحيح بخارى باب مرض النبى .