دلسوز بود ، پس خداوند به پيامبرش - با دستورى كه به دو داد - ادب آموخته و فرمود : * ( وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً ) * ، يعنى : « و دست خويش به گردنت مبند ( بخل و امساك مكن ) و آن را يكسره مگشاى ( هر چه دارى به گزاف و زياده روى مده ) كه نكوهيده و درمانده بنشينى - إسراء : 29 » ، [ و معنى قول خداوند اين است كه ] ميفرمايد : مردم پيوسته از تو درخواست مال مىكنند و هيچ معذورت نميدارند ، پس چون تمام دارائيت را عطا كردى آنگاه دچار زيان مالى گردى . پس اين بود گفتار و احاديث رسول خدا صلَّى الله عليه و إله و سلَّم كه مورد تاييد قرآن است ، و قرآن را نيز أهلش - كه مؤمنانند - تأييد و تصديق مىكنند .
و أبو بكر در آستانهء مرگش چون به دو گفتند : وصيّت كن ، گفت : به خمس ( يك پنجم مال ) وصيّت مىكنم ، و يك پنجم هم زياد است ، چرا كه خداوند به يك پنجم رضا داده است ، بنا بر اين به يك پنجم وصيّت نمود ، با اينكه خداوند اختيار بيش از آن - يعنى يك سوم - را به دو داده بود ، و اگر مىدانست يك سوم بهتر است به همان وصيّت مىكرد .
سپس كسى را كه شما پس از او در فضل و زهد قبول داريد سلمان و أبو ذرّ - كه خدا از آن دو خشنود باشد مىباشند ، امّا سلمان اين گونه بود كه هر گاه سهمش را ميگرفت خرج سالش را از آن برميداشت تا سهم سال بعدش به دو برسد ، پس به دو گفتند : اى أبا عبد الله ، تو با اين حال زاهدانه ات چرا اين گونه عمل مىكنى ، با اينكه نميدانى كه امروز ميميرى يا فردا ؟ ! ، پاسخ او اين بود كه گفت : چرا اميدى به بقا و زندگى من نداريد بدانسان كه از فنا و مرگ من در هراسيد ؟ ! اى بىخبران آيا از اين نكته غافليد كه نفس در صورت عدم تأمين زندگى ، انسان را پريشان مىسازد ، و چون تأمين شود آرام مىگيرد ؟ امّا أبو ذر را شتر و گوسفندانى بود كه از شيرشان مىدوشيد و از گوشتشان بهره مىجست ، و آن زمانى بود كه خانواده اش هوس خوردن گوشت مىكردند ، يا بر آنان مهمانى سر مىرسيد ، و يا هنگامى كه به نياز شديد همسايگان هم محلّ خود واقف مىشد - تا حدّى كه هوس و عشق به خوردن گوشت را از آنان بزدايد - از شتر و گوسفند سر بريده و ميانشان تقسيم مىكرد و سهم خود را نيز برابر يكى از ايشان برميگرفت . و از اينان زاهدتر در نزد شما چه كسانى هستند ؟ - با آن احاديث نبوى كه در حالشان وارد شده - [ بر خلاف عقيدهء شما ] و هرگز كار آن دو به جائى نرسيد كه تهى دست شده باشند ،
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: بهراد جعفرى
ص٣٣٠