حالى كه باقى مسلمين حاجتمند و فقيرند ، بنا بر اين از نصيب خود در اين مال به ما قرض دهيد تا در اوّلين غنيمتى كه بر اثر تقدير الهى به مسلمانان رسيد آن را ادا كنيم « ، من پى حرف را نگرفتم چرا كه آن زمان كه تقاضاى قرض كرد در مطالبهء حقّمان ايمن نبودم كه عكس العمل او در حقّ خمس ما همان باشد كه در مورد حقّ بزرگتر از آن - يعنى ميراث پيامبرمان هنگامى كه در مطالبه اش اصرار كرديم - از خود نشان داد . پس عبّاس به او گفت : اى عمر در حقّ و نصيب ما بىحرمتى مكن [ يا : اخلال مكن ] كه بىشكّ خداوند آن را براى ما ثابتتر از قانون ارث ميان ما كرده است ، عمر گفت : « شما در ارفاق و همراهى كردن مسلمانان شايسته تر از ديگرانيد » ، و مرا واسطه ساخت و آن را گرفت ، پس [ على عليه السّلام ] فرمود : به خدا قسم ديگر هيچ غنيمتى كه قرضشان را بما ادا كنند بدستشان نرسيد تا اينكه عمر مرد . و ديگر بعد از آن نتوانستيم حقّمان را بگيريم ، آنگاه على عليه السّلام فرمود : بدرستى كه خداوند [ بهره بردن ] زكات را بر پيامبر صلَّى الله عليه و إله و سلَّم ممنوع ساخته و در عوض آن سهمى از « خمس » برايش مقرّر ساخت . و زكات را تنها بر خاندانش ممنوع نمود نه بر خويشان آنان ، و در سهم خمس را از كوچك و بزرگ ، مرد و زن و فقير ، و حاضر و غايبشان را شريك ساخت ، چرا كه آنان سهم خود را بواسطهء خويشى و قرابت با پيامبر صلَّى الله عليه و إله و سلَّم كه زوال ناپذير است دريافت مىدارند . حمد و سپاس از آن خداوندى است كه پيامبر صلَّى الله عليه و إله و سلَّم را از ما خاندان و ما را از او مقرّر فرمود . و رسول خدا صلَّى الله عليه و إله و سلَّم خمس را تنها به ما و هم عهدان و موالى ما اختصاص داد و به هيچ كس عطا نكرد ، چرا كه [ موالى ] هم از ما مىباشند . و از نصيب خود به مردمى داد كه ما بينشان تعهّداتى بود تا در انجام آن معاهدات كمك شوند .
پس بتحقيق من آنچه را كه خداوند از موارد مصرف انفال چهارگانه توضيح داده ، و وعده هائى كه در فرمانش داده ، با بيانى شافى و دليلى تابان روشن ساخته ، و بر آن وحى نازل شده ، و پيامبر صلَّى الله عليه و إله و سلَّم بدان عمل نموده ؛ برايت بازگو و اعلام كردم ، پس هر كس كه كلام خدا را پس از آنكه شنيد و فهميد دستخوش دگرگونى و تغيير سازد گناهش تنها بر گردن خود او است . و خداوند در آن خصم او خواهد بود . سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 326
مساهمون: بهراد جعفرى
ص٣٢٦