- و بعد از آن افراد تحت اختيارت ؛ چون همسران تو و بردگانت . و حقوق خويشانت بسيار است ، كه بستگى به دور و نزديك بودن نسبت خانوادگى دارد ، كه واجبترين آنها بر تو حقّ مادرت ، سپس پدرت ، بعد فرزندت ، و پس از آن برادرت ، سپس به همين ترتيب بر اساس نزديكى خويشان ادامه مىيابد سپس حقّ ولى نعمتت كه از قيد بردگى آزادت كرده ، و حقّ آن كس كه نعمتت را با آزاد ساختنش از يوق بردگى بر او جارى ساخته اى ، سپس حقّ كسى كه به تو احسان نموده ، سپس حقّ اذان گوى نمازت ، و بعد حقّ پيشنمازت ، بعد [ به ترتيب ] حقّ همنشينت ، بعد حقّ همسايه است ، بعد حقّ رفيقت ، بعد حقّ شريكت ، بعد حقّ مالت بر تو ، سپس حقّ بدهكارت ، بعد حقّ طلبكارت ، بعد حقّ طرف معاملاتت ، آن طرفى كه بر تو ادّعا دارد ، و حقّ آن كس كه تو بر عليه او ادّعا دارى ، سپس حقّ كسى كه با تو مشورت مىكند ، و بعد حقّ آن كس كه تو با او مشورت مىكنى ، و بعد حقّ آن كس كه از تو طلب خيرخواهى مىكند ، و بعد حقّ فرد بزرگتر ، بعد حقّ فرد كوچكتر ، بعد حقّ سائل و درخواستكننده ، بعد حقّ كسى كه از او خواهش نمودى ، ، بعد حقّ آن كس كه با سخن يا عمل ، عمدا يا سهوا به تو بدى كرده يا با آن دو به تو خوبى كرده ، سپس حقّ همهء همكيشانت ، بعد حقّ كفّارى كه در پناه دين تواند ، سپس حقوقى كه به مقتضاى احوال در زندگى پديدار مىآيد . پس خوشا به حال كسى كه خداوند بر اداى حقوقى كه بر او واجب ساخته ياريش نمايد ، و موفّقش داشته و به راه راست ارشادش فرمايد .
[ حق خداوند ]
1 - امّا حقّ خداوند - كه چون او را مىپرستى بسيار بزرگ است - : هيچ شريكى براى او مگيرى ، پس چون با اخلاص چنين كنى ، او نيز كفايت امر دنيا و آخرت تو را تعهّد نمايد ، و آنچه را از آن دو دوست بدارى برايت حفظ فرمايد .
[ حق نفس ]
2 - و امّا حقّ نفس تو بر تو اين است كه آن را كاملا در بندگى و طاعت خدا بگمارى ، با اين كار حقّ زبان و گوش و چشم و دست و پا و شكم و دامنت را رعايت كرده و ادا مىكنى ، و براى اين مهمّ از خداوند يارى طلب .
[ حقوق اعضاء ]
3 - و امّا حقّ زبانت اين است كه آن را از دشنام دادن گرامى دارى ، و به خير عادت دهى ، و به ادب و تربيت وادارش نمائى . و آن را جز در موارد نياز و سود دين و دنيا به كار مگيرى . و از سخنان ياوهء زشت كم فائده اى كه از زيان و خسرانش ايمن نيستى ، و درآمدش ناچيز است ، معافش بدارى . و زبان ، گواه عقل ، و راهنماى بر
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: بهراد جعفرى
ص٢٣٧