كسان او از جواب احوالپرسان لال شدند ، بعضى رجوع سلامت او را خيال مىكند و بعضى ديگران را بر فقد او به صبر وا مىدارد .
« صبر » به كسر و ضمّ اول ناحيه و طرف شىء گويند ، جمع آن اصبار است
« مصبّره » به صيغهء مفعول ظرفى را گويند كه تا سرش پر شده است دربارهء گرفتارى اهل فتنه فرموده : « ثمّ يفرِّجها اللَّه عنكم . . . به من يسومهم خسفا و يسقوقهم عنفا و يسقيهم بكأس مصبَّرة » خ 93 138 ، يعنى سپس خداوند فتنه را از شما مىبرد به وسيله كسانى كه به اهل فتنه فرو رفتن در زمين را وارد مىكنند ، و به زور آنها را مىرانند و مىنوشانند آنها را كاسهء عذاب پر شده تا سرش را « صبر » ( مثل كتف ) عصاره تلخ گياه در « مقر » خواهد آمد .
صبع اصبع : انگشت جمع آن اصابع ، سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، فرموده است « اما انّه ليس بين الحق و الباطل الَّا اربع اصابع » از آن حضرت از معنى اين سخن سؤال شد ، حضرت چهار انگشت خويش را ميان چشم و گوش خويش گذاشت و فرمود : « الباطل ان تقول سمعت و الحق ان تقول : رأيت » خ 141 189
صبغ ( مثل عقل و علم ) رنگ كردن ، شش مورد از اين ماده در « نهج » آمده است . در وصف طاووس فرموده : « كصبغ الوسمة اليمانيّة » خ 165 237 ، مانند رنگ وسمهء يمن « وسمه » علفى است كه با آن رنگ مىكنند
جمع صبغ اصباغ و جمع الجمع اصابيغ است كه دوبار در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء پرندگان فرموده : « و نسقها على اختلافها فى الاصابيغ بلطيف قدرته و دقيق صنعته » خ 165 236 ، مرتب كرد پرندگان را با اختلاف رنگهاى آنها با قدرت نافذ و صنعت دقيق خويش .
صبو صبّى : كودك .
راغب گويد : كودكى كه به احتلام نرسيده
در اقرب گويد : طفليكه از شير باز گرفته نشده است
جمع آن صبيان است از اين ماده چهار مورد در « نهج » داريم ، معاوية به آنحضرت ميگفت : شام را و قاتلان عثمان را به من بده تا با تو بيعت كنم ، در جواب به وى نوشت : دربارهء قاتلان عثمان زياد حرف زدى ، اول به بيعت من داخل شو ، آنگاه از قاتلان او پيش من شكايت كن تا با كتاب خدا ميان شما حكم كنم . و اما آنچه ( حكومت شام ) مىخواهى مانند حيله اى است كه در وقت باز كردن بچه از شير به او حيله مىكنند و او را مىفريبند ( تو نمىتوانى مرا بفريبى ) : « و اما الَّتى تريد فانها خدعة الصبىّ عن اللَّبن فى اوّل الفصال و السلام لاهله » نامهء 64 454 منظور از « امارة الصبيان » در حكمت 102 ظاهرا زمان بنى اميه و بنى عباس