گوشتخوار و درندگان آنها را خوردهاند .
دربارهء علم خدا فرموده : « عالم السرّ من ضمائر المضمرين . . . و تغريد ذوات المنطق فى دياجير الاوكار » خ 91 135 ، داناى راز رازداران است و داناست به آواز خواندن پرندگان آواز خوان در تاريكيهاى لانهها .
وكز زدن و انداختن . با مشت زدن را نيز گويند . آن فقط يك بار در كلام امام آمده است ، به مالك اشتر دربارهء قتل خطا مىنويسد : « و ان ابتليت بخطاء و افرط عليك سوطك او سيفك او يدك بالعقوبة فانّ فى الزكوة فما فوقها مقتلة فلا تطمحنّ بك نخوة سلطانك . . . » نامهء 53 443 و اگر به خطائى مبتلا شدى » تازيانه يا شمشير و يا دستت به عقوبت رسيد چون در با دست زدن يا در زدن و انداختن احتمال كشته شدن هست در اين صورت نخوت قدرت تو را مانع نشود از آن كه خونبهاى او را به اولياى مقتول بدهى .
وكل ( مثل عقل ) و وكول : واگذار كردن :
« وكل اليه الامر وكلا و وكولا : فوّضه اليه »
وكيل به معنى موكول ، كسى است كه كار به او واگذار شده است
توكيل : وكيل كردن
« توكّل » از باب تفعل قبول وكالت است ، اگر با لام باشد به معنى قبول است : « توكلت لفلان » يعنى قبول وكالت از او كردم و اگر با « على » باشد به معنى اعتماد آيد « توكلت عليه » يعنى بر او اعتماد كردم و اميدوار شدم
مواردى از آن در « نهج » آمده است .
دربارهء ابغض الخلائق فرموده : « رجل وكله اللَّه الى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل ، مشعوف بكلام بدعة » خ 17 59 يعنى خدا او را به خودش رها كرده و او از راه راست منحرف و به بدعت خود شادمان است . دربارهء كرام الكاتبين فرموده :
« قد وكّل بذلك حفظة كراما لا يسقطون حقّا و لا يثبتون باطلا » خ 183 266 براى نوشتن اعمال ، حافظان بزرگوارى گذاشته ( يعنى كار را با آنها واگذار كرده ) كه نه حقى را از قلم مىاندازند و نه باطلى را و عمل نشدهاى را مىنويسند .
دربارهء انحراف مردم بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مىفرمايد : « حتى اذا