تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 1127

مساهمون:

ص١١٢٧
دوستى پدران سبب خويشاوندى و نزديكى ميان فرزندان است قرابت به محبّت محتاجتر است از محبّت به قرابت .
ودع ( مثل عقل ) پشت نهادن و رفتن ، وداع اسم است از « ودع » گويند . « ودع المسافر الناس و دعا : خلفّهم خافضين » توديع : رفتن انسان و گذاشتن مردم را پشت سرش و نيز ترك كردن مردم او را « وديعه » چيزى كه به امانت گذاشته شود مواردى از آن در « نهج » آمده است . در حكمت 407 فرمايد : « ما استودع الله امرءا عقلا الَّا استنقذه به يوما » خداوند به هيچ كس عقلى نداده مگر آنكه روزى با آن عقل او را نجات داده است و در حكمت 456 فرمايد : « الا حرّ يدع هذه اللماظة لاهلها » لماضه بقيّهء طهام در دهان است ، منظور از آن دنيا مىباشد « يدع » از « ودع يدع » به معنى ترك كردن است ، آيا آزاد مردى نيست كه اين دنيا را به اهلش واگذارد . در خ 41 83 فرموده : ما در زمانى واقع شده‌ايم كه اكثر مردم ، حيله را عقل و زيركى مىدانند و جاهلان فريبكاران را خوش تدبير حساب مىكنند ، چه شده بر آنها ، خدا لعنتشان كند گاهى اوقات انسانهاى آگاه تحويل و دگرگونى نحوهء حيله را مىدانند ولى در كنار آن امر و نهى خدا مانع مىشود ، لذا حيله را آشكارا ترك مىكند بعد از قدرت داشتن بر آن : « قديرى الحوّل و القلَّب وجه الحيلة و دونها مانع من امر الله و نهيه فيدعها رأى العين بعد القدرة عليها » . حوّل ( مثل سنّت ) كسى كه بسيار حيله و تدبير بلد است ، تشديد آن براى مبالغه مىباشد : « الحوّل الشديد الاحتيال » ، « قلَّب » نيز يعنى حيله و تدبيردان است به برگرداندن كارها از راهى به راهى : « القلَّب : محتال بصير بتقليب الامور » . در حكمت 37 فرموده : « ما اربح الدعة معها امان من النار » دعه به معنى راحتى است : « الدعة : الراحة و الخفض » يعنى چه سودمند است آن راحتى كه توأم با امان از آتش است دربارهء علم خداوند فرموده : « و احصى . . . مستقرّهم و مستودعهم من الارحام و الظهور » خ 90 123 ظاهرا قرارگاه راجع به ارحام و محل وديعه راجع به پشتهاى پدران است .
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 1127 | سيد علي اكبر قرشي