تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 1097

مساهمون:

ص١٠٩٧
خ 36 80 ، معنى شعر در « عرج » گذشت .
هشش هش ( مثل عقل ) انبساط و نشاط ، « هشّ فلان هشاشة : ارتاح و لان » آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء زهد خودش فرموده : « و ايم الله . . . لاروضنّ نفسى رياضة تهشّ معها الى القرص اذا قدرت عليه مطعوما » نامهء 45 419 ، به خدا قسم نفس خويش را چنان رام مىكنم كه اگر قرص نانى پيدا كند از جهت طعام به نشاط درآيد .
هشم ( مثل عقل ) شكستن : « هشم الشىء هشما : كسره » در شكستن استخوان گويند : « هشم عظمه » استخوان او را شكست ، هشيم خرد شده و شكستهء علف خشك و چوب . مواردى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء تشويق مردم به جنگ فرموده است : « و الله انّ امرء يمكَّن عدوّه من نفسه يعرق لحمه و يهشم عظمه و يفرى جلده » خ 34 78 به خدا قسم آنكه دشمنى را به خود راه مىدهد ، گوشت خود را مىخورد ، استخوان خويش را مىشكند و پوست خود را مىشكافد . در رابطه با يك فتنه آينده فرموده : « كانّى انظر الى فاسقهم . . . اقبل مزبدا كالتّيار لا يبالى ما غرّق او كوقع النار فى الهشيم لا يحفل ما حرّق » خ 144 201 ، گويا مىنگرم به سر كردهء فاسقشان كه حمله كرده با دهان كف كرده مانند دريا كه باك ندارد از آنچه غرق كرد يا مانند افتادن آتش در علف خشك كه باك ندارد چه مىسوزاند .
هاشم علم شخص و نام انسان است كه سه دفعه در « نهج » آمده است دو دفعه دربارهء « هاشم » جدّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و يك دفعه دربارهء هاشم مرقال رحمه الله يكى از سرداران حضرت كه در صفّين شهيد شد ، امّا اوّلى آن است كه فرموده : « انّ الائمة من قريش غرسوا فى هذا البطن من هاشم لا تصلح على سواهم و لا تصلح الولاة من غيرهم » خ 144 201 هاشم جدّ دوم حضرت رسول صلى الله عليه و آله و پدر عبد المطلب عليه السلام است ، نسل او را بنى هاشم نامند ، او را برادرى بود بنام عبد شمس و او پدر اميه جدّ اعلاى بنى اميّه است كه حضرت باقر صلوات الله در زيارت عاشورا فرمايد : « اللهم العن بنى اميّة قاطبة » معنى كلمات حضرت در « غرس » و « امام »