جلدته و ابلت النواهك جدّته » خ 83 111 در قبرستان گرو گذاشته شده . . . حشرات سمّدار پوست او پاره كرده و پوسانيده عقوبت كنندگان تازگى او را به عمرو بن عاص دربارهء معاويه نوشته : « قد جعلت دينك تبعا لدنيا امرء ظاهر غيّه مهتوك ستره » نامهء 39 412 ، تو دين خود را تابع دنياى كسى كرده اى كه ضلالتش آشكار و پرده اش دريده شده است .
هتن ( مثل عقل ) ريختن . گويند :
« حهتنت السماء هتنا و هتونا : صبّت »
فقط يك مورد از آن در « نهج » آمده است كه دربارهء بىوفائى دنيا فرموده : « و لم تطلَّه فيها ديمة رخاء الَّا هتنت عليه مزنة بلاء » خ 111 165 « طلّ » : باران ضعيف . « ديمة » بارانى كه دوام دارد و بى رعد و برق است « رخاء » وسعت ، گشايش ، يعنى دنيا بر انسانى باران وسعت را نبارانده مگر آنكه ابر بلا بر او ريخته است .
هجد هجود : خوابيدن . تهجّد : بيدار ماندن ، يك مورد از آن در « نهج » ديده مىشود : « فاتقوا الله عباد الله تقيّة ذى لبّ . . . اسهر التهجّد غرار نومه » خ 83 111 يعنى شب زنده دارى ، خواب كم او را مبدّل به بيدارى كرده است .
هجر ( مثل عقل ) و هجران : جدا شدن انسان از انسانى خواه با بدن باشد يا با زبان يا با قلب :
« هجر الشىء : تركه و اعرض عنه »
هجر ( مثل قفل ) هذيان و بىخودى سخن گفتن . : « هجر المريض » يعنى از روى عدم قصد هذيان گفت : « اهجر فلان » يعنى دانسته و از روى عمد هذيان گفت . در « نهج » به هر دو معنى آمده است .
به اشعث بن قيس كه رشوه اى براى حضرت آورده بود فرمود : « اعن دين اللَّه اتيت لتخدعنى امختبط انت ام ذو جنّة ام تهجر » خ 224 347 ، آيا آمده اى مرا از دين خدا بفريبى آيا اختلال مغز دارى يا ديوانه هستى و يا هذيان ( و حرف بيمعنى ) مىگوئى به حضرت مجتبى صلوات الله عليه مىنويسد : « ربّ ساع فيما يضرّه من اكثر اهجر و من تفكر ابصر » نامه 3 402 ، اى بسا كسى كه تلاش مىكند براى ضرر خود هر كس زياد سخن گويد كارش به هذيان مىكشد ، هر كس فكر كند بينا مىشود . در نامهء 45 420 فرموده : « طوبى لنفس . . . هجرت فى الليل غمضها » غمض ( مثل