192 300 و 301 ، موضع مرا نسبت به آنحضرت دانستهايد ، با آن قرابت كامل ، بدن خود را به بدن من مىچسبانيد و بوى پاك خويش را به استشمام من مىگذاشت من در نزد وى نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را استشمام مىكردم .
« اشمّ » مرتفع و بالا رفته ، جمع آن « شمّ » است در رابطه با قيامت فرموده : « و تذلّ الشمُّ الشوامخ و الصمُّ الرواسخ » خ 195 310 در آن كوههاى بلند و سر به فلك كشيده و صخرههاى ثابت و محكم ذليل مىشوند و خرد مىگردند . و نيز در خ 91 آمده « الشمُّ من صياخيدها »
« مشام » محل بوئيدن و بوئيدن چنان كه در خ 1 آمده است .
شنا شنا و شنان : دشمن داشتن و عداوت . هشت مورد از آن در كلام حضرت آمده است . مىفرمايد : « و الجهاد منها على اربع شعب : على الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و الصدق فى المواطن و شنان الفاسقين » حكمت 30 يعنى جهاد از ستونهاى ايمان داراى چهار شاخه است امر بمعروف ، نهى از منكر ، پايدارى در مواقع جنگ و دشمن داشتن فاسقان .
در وصف مؤمن فرموده است : « المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه . . . يكره الرفعة و يشنأ السمعة » حكمت 333 مؤمن شاديش در چهره و غمش در درون باشد ، برترى بر ديگران را مكروه دارد ، سمعه و عمل براى شنيدن ديگران را دشمن دارد و در « ريق » گذشت كه به رشوهء اشعث بن قيس فرمود : « شنئتها كانّها عجنت بريق حيّة اوقيئها » خ 224
شنق ( مثل عقل ) كشيدن افسار شتر به حديكه سرش به كنار سر راكب برساند و آن فقط يك بار در « نهج » آمده كه دربارهء خلق خشن عمر بن الخطاب فرموده « فصاحبها كراكب الصعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحَّم » خ 3 48 ، مصاحب او مانند كسى بود كه سوار شتر لجوج و ناآرام شود ، كه اگر افسارش را بكشد آن شتر بينىاش خواهد شكافت ( يعنى مقاومت خواهد كرد تا افسار بينىاش به درد ) و اگر افسارش را رها كند ، خودش را به مهلكه خواهد انداخت . ( ترسيم عجيبى است از عمر بن الخطاب )
شنن شنّ . ريختن از هر طرف
« شن الغارة عليهم : صبّها من كلّ جهة »
دو