متلاحمها و درور قطر السحاب فى متراكمها » خ 91 134 داناى اسرار سينه هاست و داناست به ابرهاى پديد آينده و بهم پيوسته و داناست به قطرههاى باران در متراكم ابرها . خطاب به مخلوق فرمايد : « ايّها المخلوق السّوى و المنشأ المرعىّ فى ظلمات الارحام » خ 163 233 ، « منشأ » اسم مفعول از باب افعال است ، يعنى اى آفريدهء مستوى الخلقه و اى آفريدهء تحت نظر در ظلمتهاى ارحام . و نيز فرمايد : « عجبت لمن انكر النشأة الاخرى و هو يرى النشاة الاولى » حكمت 126 كه مراد خلقت دنيا و خلقت آخرت است .
نشب نشب ( مثل شرف ) و نشوب : علاقه پيدا كردن و پيوستن و ملازمت . و نظير آن
« نشب الشىء فى الشىء : علق »
« نشب الامر : لزم »
چهار مورد از آن در « نهج » آمده است .
در رابطه با آخرت فرموده : « كيف انت اذا التحمت اطواق النار بعظام الاعناق و نشبت الجوامع حتى اكلت لحوم السواعد » خ 183 ، 267 « نشبت الجوامع » يعنى غلها و زنجيرها چسبيده و ملازم شد . چه حال خواهى داشت آنگاه كه طوقهاى آتش به استخوان گردنها پيوست ، و غلها به بازوها چسبيده و گوشت آنها را خورد ( نعوذ بالله من عذاب الاخرة ) .
دربارهء مرگ فرموده : « و كانّكم بمخالبها قد نشبت فيكم » خ 204 321 گوئى كه چنگالهاى مرگ در شما ملازم شده و فرو رفته است ، دربارهء اهل سخن بودن اهلبيت عليهم السلام فرموده : « و انّا لامراء الكلام و فينا تنشّبت عروقه و علينا تهدلَّت غصونه » خ 233 354 ، تنشّب از باب تفعل تعلق و پيوسته و ملازمت است ، مراد از « عروق » افكار بلند و علوم عالى است و از « غصون » وجوه اداء سخن در قالبهاى مختلف است .
يعنى ما اميران گفتاريم ، عروق و ريشههاى آن در ما ملازم و ثابت است و شاخه هايش به ما سايه افكنده است . به فرمانده طلايه دارش معقل بن قيس رياحى كه به صفّين مىفرستاد نوشت :