مقام موعظه فرموده : « اعلمتم انّ مالكا اذا غضب على النار حطم . بعضها بعضها لغضبه و اذا زجرها توثّبت بين ابوابها جزعا من زجرته » خ 183 267 آيا مىدانيد كه چون مالك بر آتش جهنم خشم گيرد ، آتش بعضى بعض را در اثر غضب او مىشكند و چون بر آتش نهيب زند ، آتش از نهيب او به ميان درهايش مىجهد ، اين سخن حاكى از شعور و فهم آتش جهنم است كه در قاموس قرآن در كلمه « جهنّم » آيات آن را بررسى كردهام ( اعاذنا اللَّه منها ) « ملكه » ( مثل طلبه ) رقّ و بردگى . دربارهء تقوى فرموده : « فان تقوى اللَّه . . . عتق من كلّ ملكة » خ 230 351 ، تقواى خدا رها شدن از هر بندگى است
ملائكه ملك ( مثل شرف ) فرشته ، جمع آن ملائكه است ، طبرسى فرمايد : اكثر علماء معتقدند كه ملك از « الوك » مشتق است و آن به معنى رسالت مىباشد ، پس ملك يعنى كسى كه از خدا رسالت دارد خواه در آوردن وحى يا در كارهاى ديگر ، ملك و ملائكه بارها در « نهج » آمده است ، مطالب و حقائقى دربارهء آنها نقل شده است كه به بعضى اشاره مىشود .
« و لبس فى اطباق السماء موضع اهاب الَّا و عليه ملك ساجد او ساع حافد » خ 91 131 ، در طبقات آسمان محلى به قدر پوست حيوانى يافته نيست مگر آنكه در آن ملكى است در حال سجده يا در تلاش سريع ، و نيز فرموده : « انّ للَّه ملكا ينادى فى كلّ يوم : لدوا للموت و اجمعوا للفناء و ابنوا للحزاب » حكمت 132 كه در « فناء و خرب » گذشت ، ايضا فرمايد : « انّ لكلّ انسان ملكين يحفظانه فاذا جاء القدر خليّا بينه و بينه » حكمت 201 ، با هر انسان دو نفر ملك هست كه او را حفظ مىكنند و چون قدر حتمى رسد او را ميان قدر و خودش رها مىكنند .
در رابطه با كبر و خروج شيطان از بهشت فرموده : « ما كان اللَّه سبحانه ليدخل الجنّة بشرا بامر اخرج به منها ملكا » خ 192 287 ، در اينجا شيطان « ملك » محسوب شده و فرموده : وقتى كه خداوند ملك ( شيطان ) را به علت « آبى و استكبر » از بهشت خارج كرد چطور ممكن است آدم متكبّر را داخل بهشت كند ، اين ظاهرا از آن جهت است كه شيطان با « ملائكه » بود و خطاب « اسجدوا » شامل همه بود و گرنه :