و عمل ناقص طرف ضميمه مىكند و هر دو مجموعا پيش خدا اثر مىكند . از اين ماده ده مورد در « نهج » آمده است .
يكى دربارهء قرآن مجيد است كه فرموده : « و اعلموا انّ هذا القرآن . . . شافع مشفع و قائل مصدَّق و انّه من شفع له القرآن يوم القيامة شفّع فيه » خ 176 250 « تشفيع » قبول شفاعت است در لغت آمده :
« شفع شفاعة فشفَّعته قبلت شفاعته »
يعنى بدانيد .
اين قرآن شفاعت كننده است و شفاعتش قبول است . و گويندهء تصديق شده مىباشد . هر كه قرآن براى او روز قيامت شفاعت كند شفاعتش مقبول مىشود .
ديگرى دربارهء توبه فرموده : « و لا شفيع انحج من التوبة » حكمت 371 . شافعان روز محشر كه شفاعتشان مقبول و نجات دهنده است ، توبه در صورت كامل بودن ديگر محلى براى شفاعت نمىگذارد ، معلوم نشد كه امام صلوات الله عليه در چه رابطه اى فرموده : « الشفيع جناح الطالب » حكمت 63 مسئله شفاعت روز قيامت غير از شفاعت قرآن در « نهج » نيامده است خبر جملهء « فى يوم تشخيص فيه الابصار . . . فلا شفيع يشفع و لا حميم يدفع » خ 195
شفف ( بر وزن شرف ) و شفوف : نازك شدن به طوريكه ما تحت آن ديده شود ، در لغت آمده
« شفَّ الثوب شفوفا : رقّ حتى يظهر ما تحته »
شفيف نيز مصدر است به معنى نازكى . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه در وصف موسى عليه السلام فرموده : « و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشّذب لحمه » خ 160 « صفاق » مثل كتاب پوست شكم ، يعنى سبزىتره از نازكى پوست شكمش ديده مىشود زيرا كه بس لاغر شده و گوشتش رفته بود
شفن شفّان : باد سرد . و آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود در دعاى استسقاء فرموده : « اللهم . . . انزل علينا سماء مخضلة . . . غير خلَّب برقها . . . و لا شفَّان ذهابها » خ 115 182 « ذهاب » جمع ذهبه به معنى باران كم است يعنى : خدايا بر ما بارانى خيس كننده بفرست . كه برق آن اميدوار كننده و بىباران نباشد و بارانهايش باد سرد نداشته باشد
شفق ( مثل شرف ) سرخى مغرب پس از غروب آفتاب . اشفاق : خوف از وقوع مكروه با احتمال عدم وقوع .
« اشفق منه : خاف »
شفق به معنى حريص بودن نيز آمد كه توأم با مهربانى است و شفقّت از آن مىباشد ، بيست مورد از اين ماده به