نمىشود كرد ناچارا : « فسدلت دونها ثوبا و طويت عنها كشحا » خ 3 48 ، بر خلافت پرده اى انداختم كه ديده نشود و پهلويم را از آن پائين كشيدم و آن مثلى است كه مىزنند . هر كس گرسنه باشد پهلويش پائين رود ، و هر كس طعام خورد و سير شود پهلويش بالا آيد ، يعنى از خلافت گرسنه ماندم و پهلويم را پائين كشيدم ، حيف كه با عبارات فارسى نمىشود اين معانى را مجسّم كرد .
دربارهء رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « قضم الدنيا قضما و لم يعرها طرفا . اهضم اهل الدنيا كشحا و اخمصهم من الدنيا بطنا » خ 160 228 ، دنيا را فقط به دندان گرفت و دهان از آن پر نكرد و نگاه خود را به دنيا عاريه نداد ( به دنيا ننگريست ) لاغرترين اهل دنيا در پهلو بود ، ( پهلويش از همه لاغرتر بود ) و شكمش از همه خالىتر ( صلوات الله عليه و آله )
كشر ( مثل عقل ) آشكار كردن :
« كشر عن اسنانه كشرا : ابداها »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در حكمت 277 فرمايد : « لا و الذى امسينا منه فى غبر ليلة دهماء تكشر عن يوم اغرّ ما كان كذا و كذا » معنى اين كلام در « غبر » گذشت « تكشر عن يوم اغَّر » يعنى آشكار مىكن روز سفيدى را
كشيش صدا و آواز . گويند :
« كشّت الحيّة كشيشا » يعنى مار از كشيدن پوستش به روى زمين صدا كرد نه از دهانش
« كشّت الضفدع : صاتت »
يعنى قورباغه صدا كرد . آن فقط يك بار در كلام حضرت آمده است ، در ملامت اصحابش فرموده : « و كانّى انظر اليكم تكشّون كشيش الضباب لا تأخذون حقا و لا تمنعون ضيما » خ 123 180 « ضباب » به كسر اوّل جمع ضبّ به معنى سوسمار است « كشيش ضباب » صداى پوست آنهاست به وقت ازدحام ، ظاهرا منظور فرار آنها از دشمن است ، يعنى گويا به شما نگاه مىكنم كه به وقت فرار صدا مىكنيد مانند صداى سوسماران كه به وقت خزيدن تنشان بهم مىسايد ، نه حقى را مىگيريد و نه ظلمى را باز مىداريد ، از اين ماده فقط دو مورد فوق در « نهج » آمده است
كشف ( مثل عقل ) اظهار شىء و ازاله شىء :
« كشف الشىء : اظهره - كشف الله غمّه : ازاله »
مواردى از آن در « نهج » آمده است در خ 144 200 فرموده : « الا انّ