جمع مىشود ، مكاتبه بين الاثنين است ، « كتابّ » ( مثل طلَّاب ) جمع كاتب مىباشد ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است .
كتيبه : قشون ، به قولى قسمتى از قشون است كه جمع شده ، آن فقط يك بار آمده چنان كه فرموده : « ثمّ اخرج فى كتيبة اخرى » خ 119 175
كتف به فتح اول و كسر دوّم گردن ، جمع آن اكتاف است ، در لغت آمده :
« الكتف : عظم عريض خلف المنكب »
آن دو بار در كلام حضرت آمده است دربارهء ملائكة الله فرموده : « و منهم الثابتة فى الارضين السفلى اقدامهم و المارقة من السماء العلياء اعناقهم . . . و المناسبة لقوائم العرش اكتافهم » خ 1 41 ، يعنى : بعضى از ملائكه پاهاى آنها در زمينهاى پائينتر ثابت است و گردنهاى آنها از آسمان بالاتر گذشته است و شانه هايشان با قائمههاى عرش خدا برابر است .
دربارهء خلقت زمين فرموده : « فلمّا سكن هيج الماء من تحت اكنافها و حمل شواهق الجبال الشمّخ البذّخ على اكتافها فجّر ينابيع العيون من عرانين انوفها » خ 91 132 ، چون هيجان آب در زير اطراف و در اثر برداشتن كوههاى بلند و بالا ، آرام گرفت ، خداوند چشمه سارها را از استخوانهاى سخت بينىهاى آن بشكافت
كتم پنهان كردن . و آن 9 بار در « نهج » به كار رفته است چنان كه فرمايد : « من كتم سرّه كانت الخيرة بيده » حكمت 162 ، بعد از بيعت شدن در مدينه در ضمن كلامى فرمود : « و الله ما كتمت و شمة و لا كذبت كذبة و لقد نبّئت بهذا المقام و هذا اليوم » خ 16 57 ، به خدا قسم كلمه اى را كتمان نكردهام ، دروغى بر زبانم جارى نشده است ، اين مقام ( خلافت ) و اين روز را خبر داده شدهام ( رسول خدا صلى الله عليه و آله به من از اوّل خبر داده بود ) در حكمت 101 فرموده : « لا يستقيم قضاء الحوائج الَّا بثلاث باستصغارها لتعظم و باستكتامها لتظهر و بتعجيلها لتهنو » اين سخن ظاهرا نسبت به كسى است كه حاجت ديگران را قضا مىكند ، سه شرط در آن هست اوّل آنكه قاضى حاجت آن را كوچك شمارد ، تا در نظر ديگران بزرگ جلوه كند ، دوم اينكه : آن را مخفى دارد تا آشكار شود ، زيرا مردم براى آشكار كردن چيزى كه صاحبش مىخواهد پنهان كند ، سرعت عمل