دربارهء ابو بكر كه خلافت را به عمر بن الخطَّاب وصيت كرد فرمود : « فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عقدها لاخر بعد وفاته » خ 3 48 شگفتا كه او در حال حيات خود از خلافت استقاله مىكرد و مىگفت : « اقيلونى فلست بخيركم » خلافت و بيعت را از من بگيريد من بهترين شما نيستم ولى براى بعد از خود آن را به ديگرى قرار داد .
در حكمت 22 فرموده : « اقيلوا ذوى المروءآت عثراتهم فما يعثر منهم عاثر الَّا و يد الله بيده يرفعه » معنى آن در « عثر » گذشت
« مقيل » محل قيلوله و استراحت ، دربارهء علم خدا فرموده : « لا يعزب عنه عدد قطر الماء . . . و لا دبيب النمل على الصفا و لا مقيل الذّر فى الليلة الظلماء » خ 1 17 256 ، بر خدا مخفى نمىماند عدد قطرههاى آب و نه حركت مورچه بر روى سنگ صاف و نه لانه و استراحتگاه مورچهء ريز در شب ظلمانى
قين آهنگر و آن دو بار در « نهج » آمده است ، دربارهء عائشه آنگاه كه در بصره شكست خورد و اسير گرديد فرمود : « و امّا فلانة فادركها رأى النساء و ضغن غلا فى صدرها كمرجل القين » خ 156 امّا عائشه در اين لشكركشى رأى زنان ( و فكر ناقص ) او را به اين كار واداشت و نيز عداوتش به من كه مانند ديك آهنگر در سينه اش جوشيد .
دربارهء فتنههاى بعد از خود فرمود : « ثمّ ليشحذنّ فيها قوم شحذ القين النصل » خ 150 208 ، بعد قومى در آن فتنهها ارادههاى خود را تيز مىكنند چنان كه آهنگر دم تيغ يا كارد را تيز مىكند
و صلى الله على محمد و آله الطاهرين و الحمد لله و هو خير ختام 24 رجب المرجب 1415 مطابق 7 10 1373