مىكند . و نيز فرموده : « لا شرف اعلى من الاسلام » حكمت 37 ، « لا شرف كالعلم » حكمت 13 1 « تشريف » : عظمت دادن . برترى دادن
« شرّف الله الكعبة » خداوند كعبه را عظمت داد
دربارهء اسلام فرموده : « فشرِّفوه اتّبعوه » خ 198 314 ، اسلام را عظمت قائل شويد و از آن پيروى نمائيد . « استشراف » : راست شدن . دربارهء قربانى فرموده : « و من تمام الاضحيّة استشراف اذنها و سلامة عينها » خ 53 90 استشراف را راست بودن ( كامل بودن ) و 0 .
تحقيق كردن معنى كردهاند ، يعنى تحقيق كردن در سالم بودن گوش و چشمش ، در اين صورت « سلامة » عطف است بر « اذنها » و در صورت اول عطف است بر « استشراف » در لغت آمده :
« استشرف الرجل : انتصب - الشاة تفقّدها لياخذها سالمة »
ذيل كلام معنى دوم را مىرساند . « شرائف » جمع شريف خ 72 « مشرف » : محلى كه از آن بر چيزى اشراف و توجّه مىشود . دربارهء اسلام فرموده : « فهو ابلج المناهج و اوضح الولائح ، مشرف المنار » خ 106 153 اسلام نورانى و روشنترين راههاست . و واضحترين طريقه هاست . روشنائيش بلند و مرتفع است « منار دين » اعمال صالحهء آن است اين جمله در خ 198 نيز آمده است ، اين لفظ در شرح ابن ابى الحديد به صيغه ، فاعل نقل شده است .
« مشرفيّه » : شمشيرى را گويند كه آن را در مشارف شام يا مشارف يمن مىساختند كه معروف بود و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، در جريان ترغيب مردم به جنگ اهل شام فرموده : شما اگر مىخواهيد تن به دشمن دهيد امّا من اين كار را نمىكنم مگر آنكه به كار بردن شمشير مشرّفى در ميان آيد كه استخوانهاى سرها را بر اندازد و بازوها و قدمها را قطع و ساقط كند : « انت فكن ذات ان شئت فامَّا انا فو اللَّه دون ان اعطى ذلك ضرب بالمشرفيّة تطير منه فراش الهام و تطيح السواعد و الاقدام » خ 34 78 .
شرق ( مثل قمر ) و شروق : طلوع آفتاب . اشراق : روشن شدن و طلوع كردن . « مشرق » : محلّ طلوع شرق ( مثل شرف ) به معنى گلوگير شدن نيز آمده است گويند :
« شرق الرجل بريقه او به غير : غصّ » شخص با آب دهان يا با چيز ديگرى گلوگير