رفتم عجب نيست ، چون ما در سايهء شاخهها و ابرها و محل وزيدن بادها هستيم كه ثابت نمىمانند : « فانّا كنّا فى افياء اغصان و مهبّ رياح و تحت ظلّ غمام اضمحلّ فى الجوّ متلفّقها . . . » خ 149 207
غضب خشم .
راغب گويد : غضب جوشش و غليان خون قلب است براى انتقام
غضبان : خشمگين . مغاضبه : به غضب آوردن مواردى از آن در « نهج » آمده است ، آنگاه كه عثمان ابو ذر را از مدينه به ربذه تبعيد كرد ، حضرت براى مشايعت او تشريف آورد و چنين فرمود : « يا ابا ذر انّك غضبت للَّه فارج من غضبت له انّ القوم خافوك على دنياهم و خفتهم على دينك » خ 130 188 ، اى ابا ذر تو براى خدا خشمگين شدى ، خدا را اميددار كه براى او خشمگين شده اى ، عثمان و اتباع او از تو براى دنياى خود ترسيدند و تو براى دين خود از آنها ترسيدى
غضر غضارة : كثرت مال و فراوانى بعد از تنگى است و آن جمعا چهار بار در « نهج » آمده است ، دربارهء دنيا فرموده است : « لا ينال امرء من غضارتها رغبا الَّا ارهقته من نوائبها تعبا » خ 111 165 ، كسى از فراوانى دنيا به آرزوئى نمىرسد ، مگر آنكه از بلاهايش كه او را احاطه كرده به رنج مىاندازد
غضض غضّ : كم كردن صدا و كم كردن نگاه چشم ،
راغب چنين گويد : « الغضّ : النقصان من الطرف و الصوت »
ظاهرا درباره رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله
در نهايه نقل شده : « كان اذا عطس غضّ صوته » چون عطسه مىكرد صدايش را پائين مىآورد
مواردى از آن در « نهج » آمده است .
دربارهء دنيا فرموده : « فغضّوا عنكم عباد الله غمومها و اشغالها لما قد ايقنتم به من فراقها . . . » خ 161 230 ، بندگان خدا از غمها و مشغوليتهاى دنيا چشم پوشيد زيرا كه به فراق آن يقين كرده ايد
غضّ به معنى طراوت و تازگى نيز آيد ، در خ 178 257 فرموده : « و ايم اللَّه ما كان قوم قطَّ فى غضّ نعمة من عيش فزال عنهم الَّا بذنوب اجترحوها » به خدا قسم هيچ قومى در كثرت و طراوت زندگى نبودند كه از دستشان رفته باشد مگر به علت گناهانى كه مرتكب شدند .