باب الطآء
طاطاء ( مثل صحراء ) زمين گود كه هر چه در آن است مىپوشاند
« المنهبط من الارض تستر ما فيها »
از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است ، در وصف خداوند فرموده : « فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لا ليل ساج فى بقاع الارضين المتطأطئات و لا فى يفاع السفع المتجاورات » خ 182 261 « يفاع » تلّ يا مطلق بلندى « سفع » جمع سفعآء رنگ سياهى كه به سرخى مىزند ، منظور از « يفاع » كوههاست . يعنى پاك و منزّه است خدائى كه بر او پنهان نمىماند سياهى ظلمت ظلمانى و نه ظلمت شب آرام در مكانهاى گوديهاى زمينها و نه در كوههاى سياه رنگ نزديك هم
طبّ به فتح و كسر و ضمّ اوّل - معالجهء بدن يا نفس ، علم طبّ از همان است از اين ماده پنج مورد در « نهج » آمده است در وصف حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرموده : « طبيب دوّار بطَّبه قد احكم مراهمه و احمى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و اذان صمّ » خ 108 156 او طبيبى است كه طبّ خود را به شدّت به همه جا مىبرد ، مرهمهاى خويش را آماده كرده و ميلهاى خود را سرخ نموده هر جا كه حاجت باشد مرهم مىنهد و داغ مىگذارد مانند دلهاى كور و گوشهاى ناشنوا .
در ملامت اصحابش فرموده : « ما بالكم ما دوائكم ما طبّكم القوم رجال مثلكم » خ 29 73 اين سخن را آنگاه فرمود كه ضحاك بن قيس بر اطراف كوفه شبيخون زد ، و حجر بن عدى از طرف حضرت به دفع او مأمور شد ، ضحاك به شام فرار نمود
طبع مهر زدن
راغب گويد : طبع آن استكه شىء را به شكلى در آورى