حكمت 344 ، امّا بمعنى ديگر هفت بار به كار رفته است « تسويف » آنست كه انسان عمل را به تأخير اندازد و بگويد : به زودى خواهيم كرد ، در حكمت 285 فرموده : « كلّ معاجل يسئل الانظار و كلّ مؤجّل يتعّلل بالتسويف » يعنى همهء مردم اجلش عجله مىكند ولى او مهلت مىخواهد و همهء مردم مهلت داده شدهاند ولى با تسويف عمل را به تأخير مىاندازند و تعلَّل مىكنند . دربارهء شيطان فرموده : « يمنيّه التوبة ليسّوفها » خ 64 ، 95 شيطان انسان را اميدوار به توبه مىكند تا آن را تأخير اندازد و بگويد به زودى توبه خواهم كرد ، در حكمت 283 فرموده : « و عالمكم مسوّف » .
« مسافة » بعد و دورى . ولى مشهور مسافت به معنى مساحت است و آن سه بار در « نهج » آمده است . به امام حسن عليه السلام مىنويسد : « و اعلم انّ امامك طريقا ذا مسافة بعيدة و مشقّة شديدة » نامهء 31 ، 398 ، ايضا « و يقطع المسافة » نامهء 31 ، 401 و در وصف حق تعالى فرموده : « و البائن لا بتراخى مسافة » در خ 152 و 212
سوق راندن و بردن . موارد زيادى از اين ماده در « نهج » آمده است « تساقى » پى در پى بودن
« تساوقت الابل : تتابعت »
چنان كه در 214 ، 331 آمده است « سيقّه » حيوان سوق شده :
« السيّقة : ما استاقه العدوّ من الدواب »
آن حضرت به عثمان فرمود : « فلا تكونّن سيقّة لمروان . . . » خ 164 ، 235 چنان كه در « سن » گذشت . به اهل كوفه فرموده : « يا اهل العراق . . . و الله ما اتيتكم اختيارا و لكن جئت اليكم سوقا » خ 71 ، 100 به خدا قسم از روى اختيار به سوى شما نيامدم بلكه بالاجبار سوق شدم ، اگر جريان جمل و بصره نبود ، در مدينه مىماندم و نمىآمدم .
« ساق » ما بين پا و زانو . در وقت اشتداد امرى گويند : « قام الامر على ساق » در رابطه با جاهليت فرموده : « و اظلمت بهجتها بعد اشراق و قامت باهلها على ساق » خ 198 ، 315 « سياق و سياقه » سوق دادن . دربارهء دنيا فرموده : « دار حرب و سلب و نهب و عطب اهلها على ساق و سياق و لحاق و فراق » خ 191 ، 280 ، دنيا خانه جنگ است ، خانهء