در « نهج » آمده است ، در ذمّ اصحاب خويش فرموده : « و مع اىّ امام بعدى تقاتلون . . . و من فازبكم فقد فاز و الله بالسهم الاخيب و من رمى بكم فقد رمى بافوق ناصل » خ 29 ، 73 ، با كدام امام بعد از من در راه خدا خواهيد جنگيد هر كه با شما برنده شود ، به خدا قسم برنده شده با تير قرعه ايكه نصيب و حصّه ندارد و هر كه با شما تيراندازى كند ، تير انداخته با تيريكه سرش شكسته و پيكان ندارد . عبارات عجيبى است كه امام صلوات الله عليه به كار برده است : « اخيب » از تيرهاى قرعه است كه نصيب ندارد و پوچ است « افوق » تيرى است كه سرش شكسته باشد « ناصل » تيرى است كه پيكان نداشته باشد . آنجا كه به خوارج فرموده : « و قد علمتم انّ رسول الله صلى الله عليه و آله . . قطع السارق و جلد الزانى . . . و لم يمنعهم سهمهم من الاسلام . . . » خ 127 ، 184 ، منظور از « سهم » حصّه و نصيب است « سهمة » بر وزن تهمت نيز به معنى حصّه و نصيب است كه در حكمت 370 آمده است . « سهمان » بر وزن سبحان جمع سهم است كه فرموده : « ليس على الامام الَّا ما حمّل من امر ربّه . . . و اصدار السهمان على اهلها » خ 105 ، 152 ، وظيفه امام عمل به دستور حق و رساندن حقوق به اهل آن است .
سهو غفلت . چهار مورد از اين ماده در « نهج » آمده است در وصف ملائكه فرموده : « لا يغشاهم نوم العيون و لا سهو العقول و لافترة الابدان » خ 1 ، 41 ، آنها را خواب چشم و غفلت عقل و سستى بدن عاض نمىشود . دربارهء آرزوهاى باطل فرموده : « و اعلموا ان الامل يسهى العقل و ينسىء الذكر » خ 186 ، 181 بدانيد آرزوها عقل را غافل مىكند ، و ياد خدا را به فراموشى مىكشد
« ساهون » غافلان ( خ 34 ) « الاهواء الساهية » هواهاى غفلتآور ( خ 156 )
سوء - به ضم اوّل - اسم است به معنى « بد » و به فتح اول مصدر است به معنى بدى
« اسائة » بد كردن « سيّئة » به و قبيح ، مذكر آن « سىّء » است « مسىء » بد كننده ، بد كار ، گناهكار . گناه را از آن « سيّئة » گويند كه كار بدى است و يا نتيجهء بد دارد ، « مساوى » جمع سوء است « مساوى الدنيا » يعنى بديهاى دنيا . از اين ماده