« نهج » آمده است ، يكى آنكه در ملامت يارانش فرموده : « لكنّكم تهتم متاه بنى اسرائيل » خ 166 ، 241 ، ليكن شما به حيرت و ضلالت افتاديد مانند ضلالت بنى اسرائيل « تاه زيد : ذهب فى الارض متحيرا و ضلّ » دوم آنجا كه مردم را به عبرت گرفتن از گذشتگان تشويق مىكند ، : « فاعتبروا به حال ولد اسماعيل و بنى اسحق و بنى اسرائيل » خ 192 ، 297
اساس پايه و اصل . در رابطه با آل محمد صلى اللَّه عليه و آله فرموده « لا يقاس بآل محمد صلى اللَّه عليه و آله من هذه الامة احد . . . هم اساس الدين و عماد اليقين اليهم يفىء الغالى و بهم يلحق التّالى و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة » خ 2 ، 47 ، تعبير عجيبى است از اهل بيت صلوات اللَّه عليهم : هيچ كس از اين امت با آل محمد ص مقايسه و سنجيده نمىشود ، آنها اساس و پايهء دين و ستون يقينند ، آدم غالى به آنها بر مىگردد و عقب مانده به آنها لا حق مىشود خصوصيتها و برجستگيهاى حق ولايت براى آنهاست وصى و وارث رسول آنها هستند ، جمع اساس آساس است چنان كه دربارهء دين اسلام ، فرموده : « فهو دعائم اساخ فى الحق اسناخها و ثبّت لها آساسها » خ 198 ، 314 ، اسلام ستونهائى است كه خداوند پايههاى آنها را در حق ثابت كرده و اساسهاى آنها را استوار فرموده است « ساخ » يعنى در شىء نرمى فرو رفت « اسناخ » به معنى اصول و ريشه هاست . در بعضى نسخ نهج البلاغه ، به جاى اساس « اسس » نقل شده است .
اسف اندوه . غضب . غضب شديد نيز گفتهاند . وقتى كه سفيان بن عوف از طرف معاويه به شهر « انبار » شبيخون زد ، امام عليه السلام ، به ياران فرمود : « و هذا اخو غامد قد ورد خيله الأنبار . . . فلو انّ امرء مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما » خ 27 ، 70 ، اين است مرد غامدى كه سوارانش به شهر انبار وارد شده . . . اگر كسى از اين غصّه بميرد ملامت شده نيست ، به حسنين عليهما السلام مىفرمايد : « لا تأسفا على شىء منها زوى عنكما » نامهء 47 ، 421 ، غصه نخوريد به چيزى كه از دنيا از دستتان رفته است .
اسف اندوهگين و خشمگين « فكم من مؤمّل ما لا يبلغه . . . آسفا لاهفا قد خسر الدنيا و الاخره و ذلك هو الخسران المبين » حكمت : 344 ، اى بسا آرزومندى كه