حرف الذال
ذاب جمع كردن .
« ذأب الشىء ذأبا : جمعه »
متذائب : مضطرب . « ذئب » : گرگ .
علت اين تسميه آنست كه اگر آن را در طرفى طرد كنى در طرف ديگر حمله مىكند ، بعضى علت آن را اضطراب در راه رفتن گفتهاند از اين ماده پنج مورد در « نهج » يافته است .
دربارهء لشكريانى كه براى راندن نعمان بن بشير ( عامل معاويه ) در كوفه آماده شد فرموده : « ثمّ خرج الَّى منكم جنيد متذائب ضعيف » خ 39 ، 82 پس آمد به سوى من و به كمك من لشكر كوچك و مضطرب و ضعيف و غير منظَّمى از شما .
در مقام نصيحت به خوارج فرمود : « و الزموا السّواد الأعظم فانّ يد الله مع الجماعة و ايّاكم و الفرقة فانّ الشّاذّ من الناس للشيّطان كما انّ الشاذّ من الغنم للذّئب » خ 127 ، 148 يعنى ملازم عامّهء مردم باشيد چون دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد كه آدم تنها و كنار شونده از عامّه نصيب شيطان است چنان كه گوسفند تنها مانده نصيب گرگ خواهد بود
جمع ذئب ذئاب است چنان كه در خ 108 ، 157 ذكر شده است . « ذؤابه » پيشانى . موى پيشانى . عزّ و شرف ، بالاى هر شى ، گويند . « زيد ذؤابّه قومه » يعنى شريف و متقدم آنهاست اين كلمه فقط يك دفعه در « نهج » آمده آنجا كه در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « اختاره من شجرة الانبياء و