دوخ - به فتح اوّل ذلَّت و خضوع .
« داخ الرجل دوخا : ذلّ و خضع »
تدويخ : ذليل كردن از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است در خطبهء قاصعهء خ 192 ، 300 فرموده : بدانيد خداوند مرا به قتال اهل ظلم و بيعت شكن و اهل فساد امر فرموده است : « فامّا الناكثون فقد قاتلت و امّا القاسطون فقد جاهدت و امّا المارقة فقد دوّخت » يعنى با بيعت شكنان جنگيدم و با اهل بغى و طغيان پيكار نمودم ، و از دين بيرون رفتگان ( خوارج ) را كوبيدم و ذليل كردم .
دور گردش . در
اقرب الموارد گويد : دور به معنى حركت و برگشتن شىء به جاى اولَّى
است ، اين ماده بدين معنى نه بار در « نهج » آمده است . در مذمت ياران فرموده : چون شما را به جنگ مىخوانم چشمهايتان به دوران مىافتد گويا در مستى و اغماى مرگ هستيد : « اذا دعوتكم الى جهاد عدوّكم دارت اعينكم كانّكم من الموت فى غمرة » خ 34 ، 78 دربارهء اينكه خودش در مراكز بماند و يارانش به جنگ بروند فرموده : « و انما انا قطب الرّحا تدور علَّى و انا بمكانى فاذا فارقته استحار مدارها » خ 119 ، 176 ، من قطب آسيابم كه سنگ آسياب بر دور من مىگردد و من در مكانم هستم ، اگر از مكانم كنار روم مدار آسياب حكومت متزلزل مىشود .
دائر و دائرة : آنكه مىگردد و در رابطه با رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « طبيب دوّار بطبه قد احكم مراهمه و احمعى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و آذان صمّ و السنة بكم » خ 108 ، 156 ، طبيبى است كه طبّ خويش را مىگرداند ، مرهمهاى خويش را آماده كرده و داغهاى خويش را سرخ كرده ، هر جا كه حاجت باشد مداوا مىكند از دلهاى كور ، گوشهاى كر و زبانهاى لال .
دار خانه .
راغب در وجه تسميهء آن گويد : كه ديوار آن از جائى كه شروع شده گرديده تا به اول خود رسيده است
آن بطور وفور در « نهج » ديده مىشود دار دنيا و دار آخرت . مىفرمايد : شگفتا از كسى كه مرگ را فراموش كرده با آنكه مردهها را مىبيند . شگفتا از آنكه خلقت آخرت را انكار مىكند با آنكه خلقت دنيا را مىبيند ( يعنى آخرت خلقتى است نظير دنيا ) و شگفتا از آباد كنندهء دار دنيا و ترك كنندهء دار