تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
مالك بن حارث اشتر رضوان الله تعالى عليه كه از خواص آنحضرت است كه نام پدرش حارث بود و در نامهء 13 و 37 و 35 آمده است ، شرح حال مالك در « شتر » بطور مشروح خواهد آمد انشاء الله . حارث نام يكى از پسران عبد المطلب عليه السلام و عموى آنحضرت بود ، پسر او عبيدة بن الحارث اولين شهيد اسلام در جنگ بدر است كه در بدر ضربت خورد و به وقت برگشتن به مدينه از دنيا رفت و در وادى « صفراء » مدفن ابوذر غفارى دفن گرديد نامش در نامهء 9 آمده كه آنحضرت به معاويه مىنويسد : « فقتل عبيدة بن الحارث يوم بدر » ص 369 رجوع شود به « بدر » .
حارث كشتگر . جمع آن حرثه بر وزن طلبه است در سفارش به قرآن فرموده : « ينادى مناد يوم القيامة : الا انّ كلّ حارث مبتلى فى حرثه و عاقبة عمله ، غير حرثة القرآن فكونوا من حرثته و أتباعه » خ 171 ، 250
حرج تنگى . راغب گويد : اصل آن محل جمع شدن شىء است و از آن تنگى به نظر آمده لذا به تنگى و گناه حرج گفته اند پنج مورد از اين لفظ در « نهج » آمده است آنجا كه فرموده : « و انّما اتاك بالحديث اربعة رجال ليس لهم خامس رجل منافق مظهر للايمان متصنّع بالاسلام لا يتأثم و لا يتحرّج يكذب على رسول الله - ص - متعّمدا » خ 120 ، 325 يعنى : خبر دهندگان چهار نفر هستند پنجمى ندارد ، اوّل مردى است منافق ، به ظاهر مومن ، و به ظاهر مسلمان ، خود را گناهكار نمىداند از وقوع در حرج و گناه نمىترسد ، و دانسته به رسول خدا ص دروغ مىبندد . به مالك اشتر مىنويسد : « ثّم امور من امورك . . . منها اصدار حاجات الناس يوم ورودها عليك بما تحرج به صدور اعوانك » نامهء 53 ، 440 يعنى از جملهء كارهايت برگرداندن حاجات مردم به خودشان در روز ورود است تا جائى كه از اين كار سينه‌هاى اعوانت به تنگ آيد ( كه اين چه عجله است ) و در خ 187 ، 277 آمده : « و تكذبون من غير احراج » كه بمعنى ضيق و تنگى است .
حرر حرّ - به فتح اوّل - حرارت . استحرار : اشتداد . « استحرّ القتل : اشتدّ »