تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
ساختمانها را مىشكست زندگى را فلج مىكرد ، ولى اين كوههاى بلند ، با ريشه‌هاى بلندتر از خود كه در زمين فرو رفته‌اند و سلسله جبالى كه در زير درياها و اقيانوسهاست ، از هر طرف هستهء زمين را در ميان گرفته و پيوستهء آن را از حركت و از شكافته شدن حفظ مىكنند ، از اينجا به عمق علم امام صلوات الله عليه پى ميبريم ، آن روز كسى از اين حقائق اطلاعى نداشت .
جبن ترسوئى . آن از ضعف نفس است بر خلاف « خوف » كه از جنود عقل و از آثار آنست لذا در لغت آمده : « جبن جبنا و جبانا : ضعف قلبه » و آن نقصى است در وجود انسان . اين ماده ، شش بار در « نهج » ديده مىشود آنحضرت در رابطه با خودش فرموده : « و ايم الله . . . ما ضعفت و لا جبنت و لا خنت و لا وهنت » خ 104 ، 150
« جبان » ترسو . مؤنث آن جبانه است چنان كه در نامهء 53 و حكمت 234 آمده است و نيز فرموده : « البخل عار و الجبن منقصة » حكمت 3 .
جبه جبهه : وسط پيشانى و موضع سجده است ، جمع آن جباه مىباشد و نيز به معنى « سيّد القوم » ايضا به معنى گروه محترم كه حرفشان رد نمىشود آيد ، از اين ماده شش مورد در « نهج » به كار رفته است . درباره حق تعالى فرموده : « هو الاوّل و لم يزل و الباقى بلا اجل خرّت له الجباه و وحّدّته الشّفاه » خ 163 ، 232 يعنى : پيشانىها براى او به خاك افتاده و زبانها به توحيد او سخن گفته است . آنحضرت به عامل زكات مىنويسد : « و آمره الَّا يجبههم » نامهء 26 ، 382 ، امر مىكنم كه از پيشانى مردم نزند و يا منظور آنست كه با خشونت با مردم روبرو نشود و به اهل كوفه مىنويسد : « من عبد الله علَّى امير المؤمنين الى اهل الكوفة جبهة الانصار و سنام العرب » نامه 1 ، 363 ، ابن ابى الحديد گويد : شايد منظور جماعت انصار باشد چون جبهه در لغت به معنى جماعت است و شايد مراد بزرگان انصار باشد چون جبههء انسان اشرف اعضاء اوست ، منظور از انصار در اينجا اعوان و ياران است نه اوس و خزرج . ( ج 14 ص 6 ) .
جبى جمع كردن . « جباية الخراج » جمع كردن ماليات . مجتبى جمع كننده . چهار مورد از اين ماده در « نهج » آمده است ، در فرمان مالك اشتر نوشته : « هذا ما امر