يعنى بر خدائى كه پوساننده بدنهاى پادشاهان و قابض ارواح ستمگران است از قبيل كسرى و قيصر و تبّع و حمير و آنكه مال را انباشت و زياد كرد و آنكه ساختمان بنا كرد و در تحكيم آن كوشيد كه همه اينها را در موقف حساب و كتاب قيامت در آورد و حاضر نمايد . ناگفته نماند : قرآن مجيد راجع به هلاكت قوم تبّع سخن گفته ولى از خود وى ساكت است ولى امام صلوات الله عليه او را در اينجا از ستمكاران و اهل عذاب مىشمارد ، از تاريخ معلوم مىشود ، بعضى از پادشاهان « تبابعه » دادگر و نيكوكار بودهاند .
تجر تجارت : معامله ، خريد و فروش .
راغب آن را تصرّف در رأس مال براى طلب سود گفته است ،
اين كلمه با مشتقات آن جمعا 17 بار در « نهج » ديده مىشود .
« من اتجّر به غير فقه فقد ارتطم فى الربا » حكمت 447 ارتطام ، افتادن به ورطه اى است كه خلاصى ندارد ، هر كس بدون دانستن مسئله تجارت كند به ورطهء ربا افتاده است .
« متجر » هم مصدر ميمى آمده به معنى تجارت و هم اسم مكان چنان كه دربارهء دنيا فرموده : « مسجد احبّاء الله ، و مصلَّى ملائكة الله ، و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله . . . » حكمت 131 ، دنيا مسجد دوستان خدا ، محل نمازگذارى فرشتگان ، محل آمدن وحى خدا و محل تجارت اولياء الله است و در : « و لبئس المتجر ان ترى الدنيا لنفسك ثمنا » خ 32 ، 75 مصدر ميمى و به معنى تجارت است .
تحت زير ، مقابل فوق ، آن بيست و شش بار در « نهج » يافته است : « تكلَّموا تعرفوا فانّ المرء مخبوء تحت لسانه » حكمت 392 . سخن بگوئيد ( تا شناخته شويد ) زيرا مرد در زير زبانش نهفته است .
تحف تحفه : هديه
« التحفة : الهدية و البرّ و اللطف »
جمع آن تحف است كه تنها يك دفعه در « نهج » ديده مىشود چنان كه در دعاى خويش فرموده : « اللهم اجمع بيننا و بينه فى برد العيش و قرار النعمة . . . و منتهى الطمأنينة و تحف الكرامة » خ 72 ، 102 ، خدايا ميان ما و رسولت را جمع كن در وسعت عيش و قرارگاه نعمت و نهايت آرامش و در تحفههاى خوش آيند ، ( آمين ربّ العالمين )
تخوم در اقرب الموارد گويد : تخم ( بر وزن عقل و قفل ) انتهاء هر قريه يا زمين