« امّا بعد يابن حنيف فقد بلغنى انّ رجلا من فتية اهل البصرة دعاك الى مأدبة فاسرعت اليها . . . » نامهء 45 ، 416 مشروح مطلب در « حنف » خواهد آمد .
بصص تابانى و روشنى :
« البصيص : البريق و اللمعان »
اين لفظ فقط يك بار در « نهج » آمده است آنجا كه در وصف طاووس فرموده : « و قلّ صبغ الَّا و قد اخذ منه بقسط و علاوه بكثرة صقاله و بريقه و بصيص ديباجه و رونقه » خ 165 ، 238 ، و كم رنگى است مگر آنكه طاووس بهره اى از آن دارد ، و با زيادى تابش و لمعان و براقى ظاهرش و زيبائىاش ، بر رنگها برترى يافته است .
بض بضّ و بضوض : سيلان آب به تدريج .
« بضّ الماء سال قليلا قليلا »
بضاضة و بضوضة نازك شدن پوست توام با چاقى ، :
« بضّ الرجل : كان رقيق الجلد ناعما فى سمن »
اين كلمه فقط دو بار در كلام آنحضرت ديده مىشود ، در رابطه با موعظه و بىوفائى دنيا فرموده : « فهل ينتظر اهل بضاضة الشبّاب الَّا حوانى الهرم . . . » خ 83 ، 110 ، آيا اهل شادابى جوانى جز وقتهاى پيرى را انتظار دارد و در رابطه با مردن و پوسيدن فرمايد : « و قد غودر فى محلَّة الاموات . . . و صارت الاجساد شحبة بعد بضّتها و العظام نخرة بعد قوّتها » خ 83 ، 111 بدنها بعد از طراوت و پرگوشت شدن هلاك گرديدند ، و استخوانها بعد از نيرومندى پوسيده شدند .
بضع بضعه ( با فتح اوّل و گاهى با كسر اوّل ) قطعه و تكَّه گوشت
« فلان بضعة من فلان
اين لفظ فقط سه بار در سخن امام عليه السلام ديده مىشود يكى در آنجا كه يك نفر شروع به سخن كرد ولى عاجز ماند حضرت فرمود : « الا و إنّ اللسّان بضعة من الانسان فلا يسعده القول إذا امتنع و لا يمهله النّطق إذا التّسع و انا لامراء الكلام . . . » خ 233 ، 354 بدانيد : زبان تكه اى است از انسان ، چون ذهن از معانى امتناع كند زبان به سخن يارى ندهد و چون ذهن با معانى وسعت يابد نطق به زبان مهلت ندهد ( معانى مرتب از ذهن به زبان مىريزد ) ما اهل بيت اميران سخن هستيم . و نيز در رابطه با قلب انسان فرموده : « لقد علَّق بنياط هذا الانسان بضعة هى اعجب ما فيه و ذلك القلب . . . » حكمت 108 ، از رگهاى انسان تكهء گوشتى آويخته كه