تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
عبد الله گفت : به خدا آنكه گفتم حقّى است كه از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيدم . معاويه خطاب به حسن و حسين عليهما السّلام و ابن عبّاس گفت : عبد الله چه مىگويد ؟ ! ! . ابن عبّاس به معاويه - در حالى كه أوّلين سفر معاويه - پس از شهادت حضرت أمير - به مدينه بود گفت : افرادى كه او نام برد حاضر كن ، پس بدنبال عمر بن أمّ سلمه و اسامه فرستاد ، پس همگى بر حقّانيّت عبد الله بن جعفر گواهى دادند كه همان كه او شنيده اينان نيز از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيده‌اند . سپس معاويه روى به جانب حسن و حسين عليهما السّلام و ابن عبّاس و فضل و عمر و اسامه كرده و گفت : نظر شما نيز همان است كه ابن جعفر گفت ؟ همگى گفتند : آرى . معاويه گفت : شما اى فرزندان عبد المطَّلب دعوى كارى ( حكومت ) داريد ، و در صورت حقيقت ؛ احتجاج به حجّت قوى و محكمى مىكنيد ، و شما همگى انتظار كارى را مىكشيد و آن را مخفى مىداريد و مردم همگى غافل و چشم بسته‌اند ، و اگر آنچه گفتيد راست باشد براستى تمام امّت هلاك و مرتدّ از دين و كافر به خداى و منكر پيامبرند جز شما أهل بيت و طرفدارانتان ، و آنها در صد كم و قليلى از مردمند .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 57 | أحمد بن علي الطبرسي / بهراد جعفرى