تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
قوم گفتند : هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه اين درخواست را از او بكنى . حضرت موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا ! تو خود گفتهء بنى اسرائيل را شنيدى و تو به صلاح ايشان داناترى ، پس خداوند عزّ و جلّ به دو وحى فرستاد كه : اى موسى ، آنچه آنان خواستند از من بپرس ، چون من تو را به نادانى ايشان مؤاخذه نخواهم كرد ، پس در اين زمان بود كه موسى عرضه داشت : [ خود را ] به من بنماى تا به تو بنگرم ، گفت : هرگز مرا نخواهى ديد ، و ليكن به اين كوه بنگر ، پس اگر در جاى خود قرار و آرام داشت - در اين وقت از كوه به زير آمده بود - مرا خواهى ديد . و چون پروردگارش بر آن كوه - با آيه اى از آيات خود - تجلَّى كرد آن را خرد و پراكنده ساخت و موسى مدهوش بيفتاد ، و چون به هوش آمد ، گفت : [ بار خدايا ] تو پاكى ؛ به تو بازگشتم - اعراف : 143 « ، يعنى گفت : از جهل قوم خود به معرفت و شناختم بازگشتم » و من نخستين باور دارنده‌ام « از ميان ايشان كه تو ديده نمىشوى . مأمون گفت : خير شما تماماً از خداست اى أبو الحسن ! حال در بارهء اين آيه : « و هر آينه آن زن آهنگ او كرد ، و اگر نه آن بود كه او ( يوسف ) برهان پروردگار خويش پديد آهنگ وى كرده بود » توضيح بفرماييد .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 464 | أحمد بن علي الطبرسي / بهراد جعفرى