تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
بگو : فعلًا دستمان تنگ است و در آينده صله و برّ ما به شما خواهد رسيد . مأمون گويد : من به اين عمل پدر اعتراض كرده و گفتم : اى أمير المؤمنين ، صلهء شما به فرزندان مهاجر و انصار و قريش و بنى هاشم و آنكه حسب و نسب او را نمىشناختيد پنج هزار دينار به پايين بود حال اينكه به موسى بن جعفرى كه آن همه عزّت و احترام و اجلال نمودى دويست دينار ؟ ! ! اين كمترين انعام شما بوده كه تا حال به كسى داده‌ايد ! . هارون گفت : خفه شو بىمادر ! اگر آنچه ضمانت كرده بودم به او مىدادم هيچ تضمينى وجود نداشت كه فردا با صد هزار شمشير از شيعيان و موالى مقابل من نايستد ، و فقر و نادارى او و أهل بيتش براى من و شما آرامشبخشتر از ثروتمند شدن و دست باز بودن ايشان است . 273 - و گفته‌اند : وقتى هارون الرّشيد وارد مدينه شد يكسر نزد روضهء نبوىّ رفت و با او گروهى از مردم نيز بودند ، پس نزد قبر آن حضرت رفته و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا ، سلام بر تو اى پسر عمو - و بر اين كلام بر ديگران مىباليد - . پس حضرت كاظم عليه السّلام نزد قبر پيش آمده و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا ،