تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ابن شهاب زهرىّ بر پدرم امام سجّاد عليه السّلام وارد شد در حالى كه بسيار محزون و غمبار بود ، پدرم به دو فرمود : تو را چه شده كه اين چنين محزونى ؟ ! گفت : اى زادهء رسول خدا ، غمها و غصّه هايى است كه پيوسته از جهت حسودان بر نعمت و طمعكاران در موقعيّتم بر من وارد مىشود ، تا جايى كه ديگر به هيچ كس اعتماد ندارم . حضرت سجّاد عليه السّلام فرمود : زبانت را حفظ كن تا دوستانت را بدست آورى . زهرىّ گفت : اى زادهء رسول خدا ، من در كمال خوش زبانى با اينان رفتار مىكنم . حضرت فرمود : هيهات هيهات ! مبادا مبتلا به عجب شوى ، و نكند كلامى گويى كه مخالف دلشان باشد ، هر چند عذر آن نزد تو باشد ، چون تو قادر نخواهى بود به تمام مخالفين خود عذرت را بنمايى و حرف را روشن كنى . سپس فرمود : اى زهرىّ ، كسى كه از نظر عقل به كمال نرسيده ، زودتر به وادى هلاكت مىافتد . زهرىّ ! چرا أهل اسلام را همچو أهل و خانوادهء خود نمىبينى ؛ كه بزرگشان را
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 151 | أحمد بن علي الطبرسي / بهراد جعفرى