تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥

حضرت أمير عليه السّلام فرمود : واى بر تو ! چرا نگويم آنچه گفتم ؛ در حقّ كسى كه خداوند عزّ و جلّ او را عظيم داشته ؛ آنجا كه فرموده : * ( وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ) * ( 1 ) .

احتجاج حضرت أمير عليه السّلام بر يكى از يهوديان و غير او در انواع علوم

128 - از صالح بن عقبه نقل است كه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است : وقتى أبو بكر وفات يافته و عمر را جانشين خود ساخت ، عمر به مسجد رفته و آنجا نشست ، در اين حال يك مردى به آنجا آمده و گفت : اى امير مؤمنان من مردى يهودى و از افراد دانشمند ايشان مىباشم ، و قصد دارم از شما سؤالاتى بپرسم كه در صورت پاسخ به آنها اسلام خواهم آورد . عمر گفت : آنها چيست ؟ گفت : سه تا ، و سه تا ، و يكى ، اگر مايل باشى بپرسم ، و اگر در ميان شما فردى عالمتر از تو هست مرا نزد او بفرست ، عمر گفت : مطلوب تو اين جوان است - و منظور حضرت أمير عليه السّلام بود - .
هامش
( 1 ) « و هر آينه تويى بر خويى بس بزرگ - قلم : 4 » .