تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
راهب پس از عرض احترام و اظهار محبّت گفت : كدام يك از شما جانشين پيامبرتان و امين دين شما است ؟ . حاضرين به جانب أبو بكر اشاره نمودند . راهب گفت : اى شيخ نام شما چيست ؟ گفت : نام من عتيق است . راهب پرسيد : نام ديگرت چيست ؟ گفت : صدّيق . راهب گفت : نام ديگر شما چه مىباشد ؟ گفت : جز اينها نام ديگرى براى خود نمىدانم . راهب گفت : شما آن فردى نيستى كه در پى او مىباشم . أبو بكر گفت : حاجت و مقصود تو چيست ؟ راهب گفت : من از سرزمين روم با اين شتر و بار طلا و نقره اش بدينجا آمده‌ام تا از امين اين امّت مسأله اى را بپرسم ، كه در صورت پاسخ به آن مسلمان مىشوم و مطيع فرمان او خواهم شد و اين همه طلا و نقره را ميان شما پخش خواهم كرد ، و در صورت عجز از پاسخ از همان راهى كه آمده‌ام برگشته و اسلام را قبول نكنم . أبو بكر گفت : آن مسائلى كه منظور دارى بپرس ؟ راهب گفت : به خدا سوگند هيچ سخنى نگويم تا شما مرا از هر تعرّضى امان دهى ! . أبو بكر گفت : تو در امانى ، و هيچ مشكلى نخواهى داشت ، آنچه مىخواهى بگو ؟