زبير به آن دو گفت : شما را چه شده ؟ ! آنان سه نفرند ما نيز سه نفر ! .
پس چون ابن جرموز به زبير نزديك شد به دو گفت : چه مىخواهى ؟ از من دور باش ! ابن جرموز گفت : اى أبو عبد الله من نزد شما آمدهام تا چند مسأله در امور مردم از تو بپرسم ، گفت : مردم به هنگام آمدن من به همديگر حمله كرده و براى ريختن خونهاى خود به يك ديگر شتاب مىنمودند ، ابن جرموز گفت : مىخواهم مطالبى را از شما بپرسم ، گفت :
بپرس .
ابن جرموز گفت : مىخواهم بدانم چرا با عثمان مخالفت كرده و او را تنها گذاشتى ؟
و چرا با علىّ بيعت كردى ؟ و چرا بيعت او را شكستى ؟ و چرا عايشه را از خانهء خود بيرون كشيدى ؟ و چرا در پشت سر پسر خود به نماز جماعت ايستاده و به او اقتدا نمودى ؟ و براى چه اين معركهء جنگ را برپا كردى ؟ و چرا مىخواهى پشت به آن معركه نموده و به خانوادهء خود ملحق گردى ؟
زبير گفت : مخالفت من با عثمان خطائى بود كه از من سر زد و سپس توبه كردم ، و امّا بيعت من با علىّ بن ابى طالب ، چاره اى نداشتم چرا كه همهء انصار و مهاجرين با او بيعت كردند ،
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٤٨