حدتى چون تيزى آتش از مشك بر زبان ظاهر شد خالص است و خون و جز آن در آن نياميختهاند و گرنه مغشوش است .
شناختن انواع مشك تقلبى بدان است كه اندكى از آن در دهان گذارند و بعد به پيرهن سفيدى بدمند و تكان دهند اگر افشانده شد و رنگين نكرد خالص است و آميخته با خون و جز آن نيست و اگر رنگين كرد و افشانده نشد مغشوش است .
بعضى هم مشك را با دمالغزال « 1 » مىسايند و آن را در روده مىآكنند و برخى ديگر با نان سوخته يا با جگرهاى سوخته مىآميزند .
گاهى در ماءورد ( عرق گل ) دمشقى نيز تقلب كنند بدينسان كه در ده رطل آب اندكى حنظل ( شحم الحنظل ؟ ) آميزند و بجوشانند تا آنكه منقبض و تلخ شود ، و آن را با چشيدن مىتوان دانست .
گاهى عنبر را با مادهاى به نام زبان گنجشك مىآميزند ، و شناختن آن چنين است كه روى آتش گذارند اگر تصلب يافت زبان گنجشك است و همچنين است اگر در آب اندازند و حل شود .
برخى از عطاران در عود تقلب مىكنند ، چنان كه دفر « 2 » رنگين را در [ عنبر ] سيلى ( ؟ ) مىآميزند و آن از بويش به هنگام سوزاندن معلوم مىشود و گاه به عنبر جاوى « 3 » ( ؟ ) عنبر سيلى ( ؟ ) افزايند ، اما عنبر سيلى موقع سوختن دود مىكند ، ولى جاوى بوى عود مىدهد و اگر ريگ بدان آميزند و آرد كنند با چشيدن معلوم مىشود .
تقلب در هليلهء پرورده بدين است كه آن را در خربزهء سبز ( بطيخة الخضراء ) يك روز نگاه دارند ، چون نرم شد عسل بدان افزايند ، اما از مزه و
هامش
( 1 ) - دمالغزال گياهى است مانند ترخون تند و زبان گز كه دختران بدان دست سرخ نگارين كنند ( از اقرب الموارد ) .
( 2 ) - دفر به فتح اول و دوم به معنى متعفن و چيز بدبوست اما در اينجا مراد معلوم نيست .
( 3 ) - بعيد نيست كه جاوى منسوب جاوه و سيلى منسوب سيلان باشد .