شعبيه ، لقيمات قاضى ، خدود ترك ، خدود اغانى ، اخميميه ، اسيوطيه ، لبابيه ، رديهء مكشوفه ، مسير يقطين ، مجروده ، هريسهء ماكيان ، هريسهء گل سرخ ، جوارش عود « 1 » ، جوارش عنبر ، جوارش مصطكى ، جوارش نارنج ، كشيك هوى ( ؟ ) ، قرص ليمو ، دنف پستهاى ( ؟ ) ، بلاط كه به بندق توصيف كنند ( ؟ ) ، و شيرهء غليظ سكنگبين ، خشكنانك « 2 » شامى و مصرى ، بسندود ( ؟ ) ، مشاش « 3 » و كعب « 4 » غزال هياجى ، سابورى ( شاپورى ؟ ) لوزينهء « 5 » خرما « 6 » ، فرك اوساط كه از حشو شعبيهء كاهى ( ؟ ) سازند ، قاووت و بقسماط « 7 » كه فراهم آمدهء
هامش
( 1 ) - جوارش بىگمان معرب گوارش است و به صورت جوارشن ( به نون ) هم آمده و آن نوعى حلواست و نيز معجونى است كه براى هضم طعام سازند و خورند ( ر ك : فرهنگ فارسى معين و آنندراج ذيل جوارش و گوارش ) .
( 2 ) - خشكنانك كه به صورتهاى خشك نان ، خشكنانه ، خشكنانگ ، خشكنانج آمده ، نانى است كه با آرد و روغن و شكر پزند ( فرهنگ فارسى دكتر معين ) . در تجارب السلف ( ص 348 س 5 ) آمده : و چندان اطعمهء غريب و حلواهاى لذيذ بر آن سماط بود كه در حصر هيچ حاضر نگنجد و در ميان تلى عظيم از حلاوى و خشكنانك بر هم ريخته بود .
( 3 ) - مشاش حلوايى است ساخته از شكر يا عسل و كنجد ( فرهنگ فارسى معين ) .
مشاش آبگينه را گويند و آن عسلى است قوام داده كه بر طبق ريزند و پهن كنند تا سرد و سخت شود و در وقت خوردن دندانگير باشد ( آنندراج ) .
( 4 ) - كعب نوعى فانيد ( پانيد ) است و آنچنان باشد كه قند را به قوام مىآرند و پاره پاره مىكنند و به كار مىبرند ( فرهنگ فارسى دكتر معين ) .
( 5 ) - لوزينه يا لوزينج حلوايى است كه از شكر ( يا عسل ) و مغز بادام نرم كوبيده و مخلوط به گلاب با روش خاص مىپزند . ر ك : فرهنگ فارسى معين .
( 6 ) - متن : رطب است ، شايد مراد لوزينهء تر باشد .
( 7 ) - بقسماط يا بقسمات يا بكسمات مأخوذ از يونانىpaximaotنوعى نان روغنى است كه خمير آن را چهارگوش بريده ، بپزند و جهت توشهء راه مسافران با