سپس چون بر سر عقل آمد ، در كتابت اشعار مولانا تصرفاتى مىكرد و ياران اين دخل و تصرف را حمل بر جنون او مىكردند « 1 » .
كتابت سرودهها ، در ديوان بين اشعار نوعى تداخل به وجود آورده است .
مثلا رديف غزلى را برداشته ، غزلى ديگر ساختهاند . دو غزل يا بيشتر كه با افزودن بعضى ابيات دوباره ساخته شده است دليل غير قابل انكارى است بر اينكه اين اشعار سروده شده از طرف چند نفر ثبت شده است . در ترجمهء ديوان كبير هرجا كه بدينگونه ابيات برخوردهايم ، اشاره كردهايم .
مولانا دريافته بود كه نثر براى بيان احساس نارساست . از اين رو به شعر رو آورده بود . مىگفت :
" خموش باش كه اين هم كشاكش قدر است * ترا به سير و به اطلس مرا سوى اشعار " « 2 »
در شعرى ديگر اين نكته را فاش مىكند كه او پيوسته در عالم وجد و بيخودى به سرودن شعر پرداخته است :
" چون مست نيستم ، نمكى نيست در سخن * زيرا تكلف است ، اديبى و اجتهاد " « 3 »
اگر سخنان سلطان ولد مطمح نظر باشد ، مىتوان پنداشت كه مولانا بعد از ملاقات با شمس به سرودن شعر پرداخته است . اما مولانا خود مىگويد :
" عطاردوار دفتر باره بودم * زبردست اديبان مىنشستم
چو ديدم لوح پيشانى ساقى * شدم مست و قلمها را شكستم " « 4 »
هامش
( 1 ) مناقب العارفين ، ص 237 .
( 2 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 31 مصراع دوم در كليات مصحح فروزانفر به صورت زير آمده است ." ترا به شعر و به اطلس مرا سوى اشعار "( 3 ) همان كتاب ، ج 7 ، ص 119 ، مصراع دوم : به صورت " زيرا تكلف است و اديبى و اجتهاد " آمده است .
( 4 ) همان كتاب ، ج 3 ، ص 236 .