از مجموع اين سخنان به خوبى معلوم مىشود كه صلاح الدين چگونه امىاى بود ، چه قدرت بيان و تلقينى داشت و چه عارف كامل و مكملى بود .
يكى ديگر از خصوصيات صلاح الدين ، وقار و تمكين اوست . در منابع از علاقهء مفرط او به رياضت بحث كردهاند « 1 » . مسلما تحمل رياضات ، ارادهء وى را تقويت كرده است . سلطان ولد قدرت تمكين و تلقين او را اينگونه بيان مىكند :
شورش شيخ گشت از او ساكن * وان همه رنج و گفتگو ساكن
زانكه بد نوع ديگر ارشادش * بيشتر بود از همه دادش
آنچه از اوليا نبردى كس * سالها مىرسيد از او به نفس
بىلب و كام سرها گفتى * در جان بىزبان همىسفتى
خلق را فايده رسانيدى * گوش از آن حرف و صوت نشنيدى
سخنش از درون به دلها بود * . . . . . . . . . . . . . . . . . . " « 2 »
همين قدرت اراده موجب شد كه معاندان از خصومت طرفى نبستند . مولانا از همنشينى با اين صوفى با تمكين از جوش و خروش به آرامش و از جذبه به كمال راه يافت . اگر بخواهيم با تعبير صوفيانه بيان كنيم ، بايد بگوييم كه از عالم محو به عالم صحو پا گذاشت .
صلاح الدين و مولانا و رحلت صلاح الدين :
مولانا و صلاح الدين به خصومتهاى منكران وقعى نمىگذاشتند و كسى را به مصاحبت نمىپذيرفتند و عزلت گزيده بودند . مريدان منكر زيان كرده بودند . روزها مولانا را زيارت نمىكردند و همه شب خوابهاى پريشان مىديدند . بالاخره دريافتند كه اگر وضع بدين منوال ادامه پيدا كند ، حال آنان بدتر خواهد گشت . بر آن شدند كه پيش آن دو بروند و توبه كنند . همين كار را كردند و به خانهء ايشان رفتند و توبه و استغفار كردند و بخشوده شدند « 3 » .
هامش
( 1 ) رسالهء سپهسالار ، ص 135 ، مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 710
( 2 ) ابتدانامه ، ص 70
( 3 ) همان كتاب ، ص 87 - 85