و پوستشان از [ بزرگى و عظمت ] آن آيه به لرزه در مىآيد و قلبشان ترسان مىشود و گمان مىكنند كه صداى جهنّم و بر آمدن و فرو شدن آتش دوزخ درون گوششان طنين انداز گشته است .
نيز هر گاه به آيهاى بگذرند كه در آن تشويق است ، با علاقهء فراوان به آن ميل مىكنند و با شوق و اشتياق به آن مىنگرند و گمان مىبرند كه آن [ نعمتها ] در مقابل ديدگان آنهاست . در حال ركوع و سجود و در حالى كه اشكهايشان بر گونههايشان جاريست ، خداوند جبّار بزرگ را به بزرگى ياد مىكنند ، و براى رهايى از آتش دوزخ ، به درگاهش پناه مىبرند .
و اما هنگام روز ، بردبار ، عالم ، نيكوكار و پرهيزكارند . ترس از خدا ، آنان را همچون چوبهء تير تراشيده و لاغر كرده است و از شدّت لاغرى ، همچون جوجهاى هستند كه وقتى بينندهاى به آنها بنگرد ، گمان مىكند كه بيمارند ، در صورتى كه بيمار نيستند يا اين كه [ بيننده ] مىگويد اينان ديوانهاند . همانا امر عظيمى [ در باطن ] با آنها در آميخته است .
هنگامى كه به بزرگى خداوند و عظمت سلطنتش مىانديشند و آن را با ياد مرگ و ترس از سختىهاى قيامت مىآميزند ، دلهايشان ترسان مىشود و بردباريشان از كف مىرود و عقلشان زايل مىشود و چون به هوش آيند ( به خود آيند ) با كردار پاك به سوى خداوند مىشتابند .
از كارهاى اندك خويش ، كه براى خدا انجام مىدهند ، اراضى نيستند و كارهاى بسيار خود را هم زياد نمىشمارند . نفسهاى خود را متّهم مىكنند و از كردارشان بيمناكند .
اگر يكى از آنها مدح و ستايش شود ، از آنچه در بارهاش مىگويند مىترسد و مىگويد : من به نفس خودم از ديگران آگاهترم و پروردگارم به نفس من از خودم داناتر است .
صفات الشيعة (فارسى) — صفحة 65
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٦٥