آن طلوع مىكرده و ظاهر مىشدند و اگر از بهشتهاى جاودان و آخرت مىبود هرگز آدم از آن اخراج نمىشد .
حديث ( 56 )
احمد بن محمّد رحمة الله عليه ، از پدرش ، از محمّد بن احمد ، از سهل بن زياد ، از محمّد بن احمد ، از حسن بن على ، از يونس از حسين بن عمر بن يزيد ، از پدرش ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند :
وقتى پسران يعقوب از پدر خواستند كه به آنها اذن دهد يوسف را با خود ببرند ، يعقوب به آنها فرمود :
حضرت يعقوب عليه السّلام به آنها فرمود : من بيم دارم كه گرگ يوسف را بخورد و شما از او غافل باشيد .
امام صادق عليه السّلام فرمودند :
يعقوب عليه السّلام علَّتى را كه برادران يوسف در باره يوسف بعدا به آن متمسّك شدند را براى آنها تقريب نموده و راه آوردن عذر را به آنها نشان داد .
حديث ( 57 )
پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از احمد بن محمّد از على بن حكم ، از سيف بن عميره ، از داود بن فرقد نقل كرده كه وى گفت : محضر مبارك حضرت ابى عبد الله عليه السّلام عرض كردم : چه مىفرماييد در باره كشتن ناصبى ؟
حضرت فرمودند : ريختن خونش حلال است ولى بر تو مىترسم ، اگر توانستى ديوارى را روى او بريزى يا در آب غرقش كنى تا شاهدى بر تو قايم نشود البته اين كار را بكن .
عرض كردم : راجع به مالش چه مىفرماييد ؟
حضرت فرمودند : در صورتى كه قدرت دارى مالش را تباه و تلف كن .
حديث ( 58 )
پدرم رحمة الله عليه از محمّد بن يحيى عطَّار از محمّد بن الحسن الصفّار كه اسناد حديث را ضبط و حفظ نكرده ، وى مىگويد : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمودند :
وقتى مرا به آسمان بردند يك قطره از عرق من چكيد و از آن گلى روييد و افتاد در دريا ، ماهىها رفتند تا آن را بگيرند و دعموص « 1 » نيز براى گرفتن آن رفت ،
هامش
« 1 » - دعموص كردم دراز و سياهى است كه در گودالهاى آب زندگى مىكند .