باب دويست و سى و سوّم سرّ حرمت فرار از جبهه جنگ و تقرّب بعد از هجرت
حديث ( 1 )
على بن احمد از محمّد بن ابى عبد الله ، از محمّد بن اسماعيل ، از على بن عبّاس از قاسم بن ربيع صحّاف ، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت : حضرت ابا الحسن الرّضا عليه السّلام در مكتوبى به او در جواب مسائلش فرمودند : خداوند تبارك و تعالى گريختن از جبهه جنگ را حرام كرده و علَّتش چند چيز است .
الف : گريختن موجب سستى و شكست در دين مىباشد .
ب : گريز از جنگ باعث سبك شمردن رسل و پيشوايان عادل دين خواهد بود .
ج : فرار از جهاد معنايش ترك نصرت و يارى نمودن ائمّه عليهم السّلام است بر عليه دشمنان و رها كردن آن حضرات و همراهى نكردنشان در عقوبت و تنبيه كردن دشمنان در مقابل انكار آنها آنچه را كه به آن از سوى رؤساى دين دعوت به آن شدهاند يعنى اقرار به ربوبيّت و اظهار عدل و ترك جور و ستم و از بين بردن فساد مىباشد .
د : گريختن از ميدان نبرد سبب مىشود كه دشمنان بر مسلمين جرات پيدا كرده و دست به اسارت و كشتار مسلمانان دراز كرده و دين خدا را تباره و باطل نمايند .
سپس حضرت فرمودند :
تعرّب بعد از هجرت ( يعنى بعد از مستبصر شدن و هجرت از كفر به اسلام دوباره به بلاد كفرنشين رفتن و با آنها حشر و نشر داشتن ) نيز حرام است و جهتش چند چيز است :
1 - تعرّب بعد از هجرت معنايش رجوع از دين و ترك يارى كردن انبياء و حجج عليهم السلام است .
2 - در آن فساد و ابطال حق هر صاحب حقّى است .
علت و سبب حرمت همان است كه گفته شد نه صرف سكنا نمودن در بلاد اهل جهل و كفر فلذا اگر شخصى كاملا به دين عارف و عالم باشد باز جايز نيست كه با اهل جهل و كفر هم مسكن گردد و در بلاد مشركين متمركز شود زيرا بيم آن هست كه وى به مرور از اعتقادات مذهبى دست كشيده و علم را رها نموده و با اهل كفر و جهل هم مرام شود و سپس به عقيده باطل مستمر بماند .