آن ايستاد و با صداى بلند امر خداوند را به مردم ابلاغ كرد و ايشان را به حج دعوت فرمود و وقتى شروع به سخن گفتن نمود سنگ تحمّل نياورد و پاهاى آن حضرت در سنگ فرو رفت ، ابراهيم عليه السّلام دو پاى خود را از سنگ بيرون كشيد و وقتى مردم نفراتشان انبوه شد و آماده شدند براى انجام اعمال مشقّت بار و رنج آور حج اطراف سنگ ازدحام و اجتماع كردند ، آنها رأيشان بر اين قرار گرفت كه سنگ را در همين جايى كه امروزه در آن هست قرار دهند تا بدين ترتيب مطاف و محل طواف براى كسانى كه اطراف بيت دور مىزنند خالى از مانع باشد بارى پس از آنكه حق تعالى حضرت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله را مبعوث فرمود و نيز در زمان ابو بكر و ابتداء حكومت عمر سنگ همچنان در مطاف بود ولى بعدا عمر گفت :
مردم بر اين مقام اجتماع كردهاند اينك از شما مىپرسم كه كداميك از شما جايگاه اين سنگ را در زمان جاهليّت مىدانيد ؟
مردى گفت : من قدر و اندازه جاى آن را دقيق مىدانم .
عمر گفت : آيا مقدار جاى اين سنگ و اندازه اش را تو مىدانى ؟
آن مرد گفت : آرى .
عمر گفت : موضع آن را نشان بده .
آن مرد موضع آن در عصر جاهليّت را نشان داد ، پس از آن سنگ را حمل نمود و به جايى كه امروزه در آن هست برگرداند .
باب صد و شصت و يكم سر استلام و مسّ نمودن حجر الاسود و ركن يمانى و ركن مستجار
حديث ( 1 )
پدرم رحمة الله عليه ، از على بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ، از محمّد بن ابى عمير ، از حمّاد بن عثمان ، از عبيد الله بن على حلبى « 1 » ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام ، حلبى مىگويد : از امام عليه السّلام پرسيدم : براى چه حجر الاسود را مسّ مىكنند ؟
حضرت فرمودند : زيرا تجديد عهد نمودن خلائق با خدا در همين مسّ مىباشد .
و در حديث ديگر آمده كه امام عليه السّلام در جواب سؤال مذكور فرمودند : به خاطر اين كه
هامش
« 1 » - عبيد اللَّه بن على بن ابى الحلبى وى ثقه و صحيح الرّواية بوده است .