حديث ( 3 )
پدرم رضى الله عنه از سعد بن عبد الله ، از احمد بن محمّد بن عيسى ، از على بن حديد ، از ابن ابى عمير ، از اصحاب و ياران ما از امام باقر يا امام صادق عليهما السّلام نقل كردهاند كه از آن جناب راجع به ابتداء طواف سؤال شد ؟
حضرت فرمودند : خداوند تبارك و تعالى وقتى خواست آدم عليه السّلام را بيافريند به فرشتگان فرمود : در زمين براى خود خليفه و جانشينى قرار خواهم داد .
دو فرشته از فرشتگان عرضه داشتند : آيا كسى را خليفه خود قرار مىدهى كه در زمين فساد كرده و خونها مىريزد ؟
پس بين آن دو فرشته و حق عزّ و جلّ حجابها زده شد در حالى كه نور حق جلَّت عظمة براى فرشتگان ظاهر و روشن بود ، بعد از واقع شدن حجاب آن دو فرشته دانستند خداوند از كلامشان به سخط و غضب آمده لذا به ديگر فرشتگان گفتند :
چاره ما چيست و چگونه توبه نماييم ؟
فرشتگان گفتند : ما نمىدانيم كه توبه شما چيست مگر اين كه به عرش پناه ببريد .
امام عليه السّلام فرمودند : پس آن دو فرشته به عرش پناه برده تا اين كه حق تعالى توبه آنها را قبول نمود و حجابها را از بين برداشت و چون دوست دارد كه با چنين عبادتى ، عبادت شود از اين رو بيت را در زمين آفريد و بر بندگان طواف در اطراف آن را واجب فرمود و بيت المأمور را در آسمان آفريد و هر روز هفتاد هزار فرشته داخلش شده و تا روز قيامت از آن بيرون نمىآيند .
حديث ( 4 )
احمد بن زياد بن جعفر همدانى و حسن بن ابراهيم بن احمد بن هشام مؤدب رازى و على بن عبد الله ورّاق رضى الله عنه رضى الله عنهم از على بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ، از فضل بن يونس نقل كرده كه گفت : ابن ابى العوجاء از شاگردان حسن بصرى است ، وى از مذهب توحيد منحرف شد به او گفته شد : مذهب صاحب خود را رها كردى و در آئينى داخل شدى كه اصل و حقيقتى ندارد ؟
گفت : صاحب من اختلاطى است گاهى به قدر و زمانى به جبر اعتقاد پيدا مىكند و مذهب ثابت و دائمى برايش سراغ ندارم كه بر آن استوار و پابرجا باشد .
فضل مىگويد : وى داخل مكَّه شد در حالى كه اعتراض و انكار داشت بر حاجيان و زائران بيت الله و علماء از گفت و شنود و مجالست با او كراهت داشتند زيرا وى بد زبان و بد باطن بود بارى وى با گروهى از همفكران و همكيشان خود
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٠١