غبار آلود گشت و به اندازه اى آتش زير ديگر افروخت تا جامه اش از دود سياه گرديد لذا از ناحيه اين امور ضرر شديد و چشمگيرى به آن مخدّره رسيد .
به آن بانو پيشنهاد كردم نزد پدرش رفته و از حضرتش درخواست خادمى كند كه نيازمندىهايش را بر طرف نموده و بدين ترتيب از اين اعمال و كارها بر كنار بماند .
فاطمه سلام الله عليها نزد نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلَّم رفت تا خواسته اش را به عرض آن حضرت برساند محضر پيامبر صلى الله عليه و آله كه رسيد جماعتى را در خدمت آن سرور ديد از بازگو نمودن حاجتش حياء نمود و بدون اين كه اظهارى كند بازگشت ، نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دانستند كه فاطمه عليهما السّلام حاجتى داشت ، سپس امير المؤمنين عليه السلام فرمودند :
فردا صبح رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلَّم به خانه ما آمدند و ما زير لحاف بوديم ، حضرت با صداى بلند فرمود : سلام بر شما اى اهل بستر .
ما ساكت مانده و به خاطر موقعيّت مكانى حياء نموديم .
سپس فرمود : سلام بر شما ، باز ما ساكت مانديم ، براى مرتبه سوّم فرمود : سلام بر شما ، ما ترسيديم اگر جواب ندهيم حضرت برگردند و اين در حالى بود كه حضرتش سه بار سلام كرده بودند لا جرم اگر اذن به جنابش داده نمىشد برمىگشتند ، از اين رو عرض كردم : و عليك السّلام يا رسول الله داخل شويد ، پس آن سرور بالاى سر ما نشستند ، بعد فرمود : اى فاطمه : ديروز چه حاجتى داشتى ؟
امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد : ترسيدم اگر پاسخ ندهم آن حضرت بايستند و بروند لذا سر از زير لحاف بيرون آورده عرضه داشتم : يا رسول الله ، من خبر خواهم داد ، فاطمه آن قدر با مشك آب كشيده كه اثر آن روى سينه اش مانده و به قدرى دست به آسيا كشيده كه دستهايش پينه بسته و به اندازه اى خانه جاروب كرده كه لباسهايش غبار آلود گرديده و به واسطه كثرت افروختن آتش زير ديگر جامه هايش از دود سياه گرديده است لذا من به او پيشنهاد كردم نزد پدر برو و از آن حضرت خادمى كه تو را كفايت كند طلب نما تا به اين اعمال مبادرت نورزى .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند : آيا چيزى كه از خادم براى شما بهتر است را به شما ياد بدهم ؟
هر گاه خواستيد بخوابيد سى و سه مرتبه تسبيح و سى و سه بار تحميد و سى و چهار بار تكبير بگوييد . و پس فاطمه سلام الله عليها سر را از زير لحاف بيرون آورده و گفتند : از خدا و رسولش راضى شدم اين عبارت را سه دفعه تكرار كردند .
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٨٩