گويد : ام منقطعه است و معنى همزه انكار گمان كردنست و اجتراح بمعنى اكتسابست
( أَنْ نَجْعَلَهُمْ )
اينكه بگردانيم آنها را (
كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
) مثل آنها و آن مفعول دوم يجعل است و فرمايش خداوند كه فرمود (
سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ
) بدل است از آن اگر ضمير بموصول اول برگردد زيرا مماثله در آنست زيرا معنى اين جمله انكار كردن مساوى بودن زندگى و مرگ آنهاست در طراوت و بزرگوارى چنانچه براى مؤمنين اين چنين است ، و دليل بر اين مطلب آنست كه حمزه و كسائى و حفص
( سَواءً )
را به نصب خواندهاند بنا بر بدليت يا حال از ضمير در كاف ، يا بنا بر مفعوليت است و كاف حال است ، و اگر ضمير بموصول دوّم برگردد پس حال است از آن يا استينافست كه مقتضى انكار را بيان مىكند ، و اگر ضمير بهر دو موصول برگردد پس
( سَواءً )
بدل است يا حال است از دوّمى و ضمير اوّل ، بنا بر اين معنى اين جمله انكار مساوى بودن بعد از مرگ در بزرگوارى يا ترك مؤاخذه است همچنان كه در حال زندگى در روزى و سلامتى مساوى هستند ، يا استينافست كه تساوى زنده بودن و مرده بودن هر صنفى را در هدايت و گمراهى بيان ميسازد و مماتهم بنصب قرائت شده بنا بر اينكه محياهم و مماتهم دو ظرف باشند مثل مقدم الحاج يعنى محل پياده شدن حاجىها ( كه مقدم ظرف است )
( ساءَ ما يَحْكُمُونَ )
يعنى اين حكم آنان بد است و ببد چيزى حكم كردهاند .
و در قاموس گويد : فضيله درجه بالاى فضل است و فاضله اسم است و فواضل نعمتهاى بزرگ و نيكو را گويند ، و گويد بخع نفسه بر وزن منع يعنى خودش را از غم و اندوه كشت و بخع بالحق يعنى به حق اعتراف كرد و در برابر حق خضوع نمود همچون بخع بكسر خاء و مصدر آن بخاعه و بخوع است ( فمضوا ) يعنى گذشتند در طاعت يا بسوى آخرت
( خوف باريهم )
يعنى از ترس آفريدگارشان بنا بر اين بارى از برء است و بعيد است از برى باشد ، ( هذا ) يعنى اين مطالب را داشته