به عقل خود در پروردگار خود . بعد ازين اگر واقف شود بر سخنان او ، در آن هنگام مىداند كه او در مكاشفات ربانى و مشاهدات روحانى آيتيست از آيات سبحانى ، بحريست كه به غور آن نرسيدهاند اهل روزگار بوقلمون و نشناختهاند « 8 » غايت آن را مگر راسخون « 9 » .
128 ، 3 - اما حكمت بحثى ، به درستى « 10 » كه او محكم گردانيد اساس و بنيان آن را ، و استوار ساخت قواعد و اركان آن را ، و تعبير كرد از معانى صحيحهء لطيفهء آن به عبارت دلپذير و الفاظ مختصر مفيد بىنظير به نوعى « 11 » كه مزيدى بر آن در همه اذهان متصور نيست ، خصوصا در كتاب « مشارع و مطارحات » كه در آنجا استيفاى ابحاث متقدمين و متأخرين نموده است ، و اصول و قواعد حكماى مشائين را شكسته و بر هم « 12 » زده است ، و استوار گردانيده است « 13 » آراء و معتقد حكماى پيشين را . و اكثر اين سخنان « 14 » و ايرادات و مناقضات و سؤالات از تصرفات ذهن سليم و تدقيقات « 15 » طبع مستقيم و از مكنونات علم قويم اوست ، و اين اقوى شاهديست بر قوت او در حكمت بحثى و علوم رسمى .
128 ، 4 - بدان كه فهميدن كلام او و شناختن اسرار و رموزاتش در غايت اشكال « 16 » و دشواريست ، كسى را كه طريقهء او را مسلوك نداشته باشد ، و پيروى عادت و خصلت « 17 » او ننموده باشد ، از براى آنكه او حكمت خود را مبتنى ساخته است بر اصول كشفى و علوم روحى « 18 » ، پس كسى كه اصول آن را « كما هو » استوار نفرمود ، فروع را از آن استنباط و استخراج نتوانست نمود ؛ كسى كه عنان نفس از تعلقات دنيا و آخرت نكشيد ، كام جانش حلاوت سخنان او نچشيد . و بالجمله شناخت سخنان او و حل
هامش
( 8 ) - اساس : است .
( 9 ) - د : راسخين .
( 10 ) - د : به تحقيق .
( 11 ) - اساس : دلپذيرى و الفاظ مختصر بىنظيرى به نوعى .
( 12 ) - د : را ابتر كرده و بر هم .
( 13 ) - د : « است » ندارد .
( 14 ) - د : اين بحثها و ايرادات .
( 15 ) - د : « تدقيقات » ندارد .
( 16 ) - د : صعوبت .
( 17 ) - د :
عادت و آداب او .
( 18 ) - د : مبتنى بر اصول كشفى و علوم روحى ساخته است .