به حسب امكان انسانى واقف گشت ، و هر چه آموخت درين وقت همچنان بود كه آموخته بود ، و تا آخر عمر آنها را تغيير نداد ، تا آنكه فارغ شد از منطق و رياضى ، و در علم رياضى مبالغهء وفير ننمود « 15 » . زيرا كه حلاوت معقولات را چشيده بود ، عنان فكر را به رياضيات مصروف نمىداشت ، مگر در چيزى كه يك بار تصور كرده بود او را .
127 ، 9 - و علم الهى را [ به ] ملكه رسانيد و علم ما بعد الطبيعه خواند چهل مرتبه قرائت او را اعاده كرده ، تا آنكه حفظ او شد ، و با اين نمىفهميد [ 117 - ب ] او را ، و مقصود از او انتزاع نمىكرد ، و مأيوس گشت ازو ، و گفت : اين كتابيست كه طريقى نيست به فهميدن آن ، پس خود را از آن بازداشت « 16 » .
127 ، 10 - روزى در بازار سير مىنمود دلال برو كتابى عرضه « 17 » داشت .
ابو على كتاب را رد كرد ، و گفت : فايده درين علم نيست . دلال گفت :
كه قيمت او به سه « 18 » درهم رسيده ، و بسيار ارزان است و صاحب او محتاج . پس ابو على خريد آن كتاب را ، و آن كتاب از تصانيف ابو نصر فارابى بود كه مشتمل بود بر اغراض كتاب ما بعد الطبيعه . ابو على مىگويد : چون به خانهء خود آمدم و آن كتاب را مطالعه نمودم ، مطالب آن كتاب كه نمىفهميدم ازين مرا « 19 » معلوم شد ، پس خوشحال شدم و چيزى بسيارى بر فقرا تصدق كردم شكرانهء حق تعالى را .
127 ، 11 - و در آن زمان نوح بن منصور ملك مشرق و خراسان بود ، عارضهاى او را روى داد كه اطبا از آن عاجز آمدند ، و ابو على مشهور بود ميان ايشان به بسيارى علم و دانش . پس اطبا از نوح التماس نمودند كه حكم به احضار ابو على فرمايد . ابو على را حاضر ساخت و او را
هامش
( 15 ) - د : و غور ننمود .
( 16 ) - اساس : خود را بازداشت .
( 17 ) - اساس : عرض داشت .
( 18 ) - اساس :
سيزده درهم .
( 19 ) - اساس « مرا » ندارد .