هاست « 1 » ، مر نفس را ، آسان ساختى انقياد و متابعت قوت غضبى و شهوانى را ، كه يكى ترا به سبعيت مىبرد ، و ديگرى به بهيميت . دشوار است پيروى كردن و اجابت نمودن قوت عاقله را كه رهنمونى مىكند ترا به جنت ماوى ، و ترقى مىفرمايد به درجهء عليا . پس بازى نخورى ازين دنيا ، بلكه مغرور نشوى به مباشرت اين لذات كه فى الحقيقة همه آلاماند ، و چه آلام ؟ آيا نمىدانى كه همهء لذات دنياويه كه خوردن چيزهاى خوب ، و آشاميدن اشياى مرغوب ، و پوشيدن لباس پر زينت ، و سوارى اسپان پر قيمت ، و غالب شدن بر دشمنان از براى طلب تشفى خشم همگنان ، و نكاح زنان ، نيست مگر طلب لذت بدنى ، به مباشرت عضوى خاص كه مستحق پوشيدن است ، و شرم داشتن از كشف و نمودن آن ، خصوصا از مردان صاحب عقل كه ايشان را گشودن « 2 » صاعد مثلا خوش نيايد ، چگونه تجويز كند گشودن عضوى پوشيده را كه ميسر باشد پوشيدن « 3 » مثل آن عضوى از ديگرى . چه خسيس است اين چنين لذت نزد « 4 » عاقل بيدار ! و چه قبيح و رسواست پيش او ، و چه آسان است برو ترك آن ، خصوصا آنكه اين احتياج بنفسه خوب و لذيذ نيست . و اين احوال همچنان كه تو مىبينى « 5 » حاجات است ، و حاجت الم است و اگر در اينها شرفى و فضيلتى « 6 » مىبود ؛ ملائكه مقربون مستغنى ازينها نمىبودند ، و تنفر اينها « 7 » نمىنمودند . تا الم گرسنگى و ايذاى تشنگى و مشقت رفتن و آزار گرمى و سردى نكشند لذت خوردن و آشاميدن و راحت نشستن و لذت خلاصى از گرما و سرما نمىيابند « 8 » پس لذت اين است كه الم جوع و ايذاى تشنگى و تعب رفتن نكشند « 9 » ، و از گرما و سرما متأثر نشوند « 10 » ، و عيش و زندگانى را به غضب مفرط مكدر نسازند . و به تحقيق
هامش
( 1 ) - اساس : مركبهاست .
( 2 ) - اساس : « گشودن » ندارد .
( 3 ) - د : پوشيده را و مضطر باشد به گشودن .
( 4 ) - اساس : « نزد » ندارد .
( 5 ) - د : تو بينى .
( 6 ) - د : فضيلت .
( 7 ) - د : ازينها .
( 8 ) - اساس : نمىباشد .
( 9 ) - د : « نكشند » ندارد .
( 10 ) - د : نشدند .